جعفر شهرى باف

60

طهران قديم ( فارسى )

آزمايش هنر و معلومات دختر بعد از اينها نوبت به امتحانات هنر و خانه‌دارى و پخت و پز و ديگر اطلاعات او ميرسيد كه از آوردن شربت و قليان كه شربت زياد سرخالى ( نصفه ) و زياد سرپر كه از سرش توى زير شربت‌خورى نريخته باشد و كم‌شيرينى ، غليظى . قليان كه تر و تازه و نمدار و با آب اندازه و اشكان و آب‌چكان و طعم‌دار و ملايم و همه چى تمام و يا خشك و بقول خودشان ( جنب ) و ( كاه‌دود ) و ( باروت ) كه ( سرفه گوزك ) انداخته بالا و پائين قليان كش را بسرفه‌آورده باشد ، سليقه ، بلد نابلدىهاى او را بدست ميداد ، و براى درك خانه‌دارى ندارى او كه مشتى سبزى جلوش گذارده وادار به پاك كردن كه سبزى را درست و حسابى و تا آخر پاك كرده ، يا بعضى سربرگهاش را گرفته باقى را قاطى آشغال سبزى كرده دور ريخته است ميكردند و همينطور از هر كار و چيز يك چيز و يك زنيّت ، شلختگى او را به امتحان ميآوردند ، تا نوبت به مهمان‌دارى و آشپزى و پخت‌وپز و كار مطبخ او ميرسيد كه مثلا عصرى سر زده با مقدارى گوشت يا دل و قلوه وارد شده به بهانهء گرسنگى و اينكه هوس كبابى از دست عروسشان كرده‌اند و سر راه دل و قلوه‌هاى پاكيزه در لوك دل و قلوه‌اى يا گوشت خوبى در قصابى سر گذرشان ديده ، خريده خودشان آورده‌اند براى كباب به دست دختر ميدادند ، كه از تشكيلات سفره ، يا سينى و مخلفات و آب و نمك و سبزى و پنير و ترشى و مربا و طعم و مزه و پختگى و يك‌هوائى گوشتها كه يك جا نپخته و يك جا سوخته نباشد بلدى و كارآمدى او را ميفهميدند و از عكس آن يعنى ( تلققى ) چند تكه گوشت و دل قلوه‌ى پخته نپخته را وسط نان گذاشتن و بىهيچ تشريفات جلويشان ول كردن يا سردادن ، بىكارگى و ( اين دستش به آن دستش ميگويد گه نخور ) ىاش را ادراك ميكردند ، كه همهء اينها نيز مرجوع به بزرگترهاى او شده خانواده‌ى او را بىسليقه و بيعرضه ، بىكفايت و مهمان‌نديده ميديدند ، و پس از اين نوبت به آزمايش خياطى و دست به سوزن بودن نبودن او