جعفر شهرى باف

35

طهران قديم ( فارسى )

بناهيد « 31 » گو بهر دفع گزند * به مَجمَر « 32 » بريز از ثُريّا « 33 » سپند كه منقل‌هاى اسفند و عود و عبير از هر طرف وارد مجلس و بخورات خوشبو در آنها ريخته شده ، بانگ صلوات و تحيّت از هر طرف بلند مىشود : گذر كن سوى جنتِ بىقصور * جنان را بياراى چون روى حور بشو روى حوران بمشك و گلاب * بهر حُليه افكن همى پيچ و تاب بنه غازه « 34 » بر روى اهل جنان * بكش سرمه بر چشم سيمين تنان بگو عيش آنها مرتب كنند * ز مى جام عشرت لبالب كنند برقصند غلمان بقانون سور * بنوشند حوران شراب طهور بخندند گلها به طرف چمن * بخوانند مرغان در آن انجمن كه بس عيشِ منظور داريم ما * سرورى از اين سور داريم ما شود كدخدا كدخداى زمين * على مرشد جبرئيل امين عروس آفتابِ جنان فاطمه * كه باشند حوران ورا خادمه كه اين سور سور عزيز من است * بلى آن غلام كنيز من است كه در اين هنگام على با پيراهنى كه از پول زره براى فاطمه و مقنعه و بعضى ديگر اسباب مانند كفش و انگشترى عقيق خريده وارد شده بحضور پيغمبر ميرسد و حضرت خطبهء عقد را كه خطبهء معروف حضرت آدم مىباشد « و در مجلس براى دعا و درخواست حاجات خوانده مىشود » خوانده ، صيغهء مواصلت را جارى ميسازد و زنها دستها بدعا و حاجت برميافرازند و اشك حاجت ميريزند و زنان پيغمبر پيراهن را بتن زهرا پوشانيده ، كار حركت عروس را به خانه على فراهم كرده هلهله‌كنان و طشت‌زنان بدنبالش به راه ميافتند كه در اين وقت سائله‌اى سر راه حضرت فاطمه گرفته تقاضاى تن‌پوشى مىكند كه فاطمه همان پيراهن يعنى

--> ( 31 ) . ستارهء زهره . ( 32 ) . منقل ، آتشدان . ( 33 ) . ستارهء پروين . ( 34 ) . سرخى ، سرخاب .