جعفر شهرى باف
30
طهران قديم ( فارسى )
عروسى او را به صورت نمايش اجرا و عروسى قريش را ضميمهء آن ميكردند . روضه مولودى حضرت پيغمبر ( ع ) پس از چهل روز روزه و عبادت بر خديجه وارد ميشد كه خديجه بوى پسنديدهاى از او استشمام كرده ميگفت بوى بهشت ميشنود . خديجه آبستن شده بود و از چهار ماهگى هر روز حالت عجيبى احساس مينمود كه گاهى طفل در شكمش از بيكسى و پريشانى او كه همه اقوام و كسانش از او بخاطر وصلتش با محمد رو برگردانده و از بىچيزيش كه همه هستيش از دستش رفته درمانده شده است ناليده ، سرشك مىافشاند به دلدارى و تسلايش برآمده او را مژدهى بمقامات بالاتر و كسان مهربانتر و قصرهاى عاليتر كه فرشهايش از ابريشم و گل و بوتههايش از الماس و زمرد باشد ميداد ، و نوبت ديگر كه مقام شوهرش محمد را برايش تشريح مينمود و دفعهاى كه برايش قرآن خوانده وعدههاى خدا را به نيكوكاران بگوشش مىرساند ، تا موقع وضع حملش رسيده ، نه پوشيدنى ، نه خوردنى برايش مانده ، در اطاق بدون فرش و تهى از هر وسيله و اثاث به خودش پيچيده ، تنها و بىياور درحالىكه درد و وحشت زادن سراپايش فرا گرفته بزارى و اندوه و التهاب بر ميآمد . ناگهان صداهاى دلنشينى از بيرون اطاق بدلدارى و اميدوارىاش بلند ميشد و در بر روى پاشنه چرخيده ، چندين حورى بهشتى آراسته و پيراسته ، با البسه و زيورآلات بهشتى ، با طبقهاى بر سر پر از ، زر و نقره و وسايل زايمان و لوازم طفل ، از جمله قند و شكر و زعفران و هل و گلاب و آرد برنج و ديگر و ديگر ما يحتاج و همچنين البسهى نوزاد ، از پيراهن قيامت « 25 » و پيراهن و قباچه و چارقد و لچك و قنداق و پيشانى بند و بازوبند و ننو
--> ( 25 ) . پوششى از چلوار يا ململ يا حرير براى نوزاد بدون دوختن و سوزن بر آن زدن كه وسط آن را چاك زده به گردن طفل ميانداختند ، شبيه كفن در اين معنى كه آدمى تخم مرگ بوده ، از -