جعفر شهرى باف
31
طهران قديم ( فارسى )
و گهواره و لحافچه و تشكچه و بالش و كنيف « 26 » و كهنه و طشت و آفتابه و لگن وارد شده ، سلام و سپاس حق را كه اگر ديگران از او رو برگرداندهاند او يار و ياورش مىباشد به وى ابلاغ كرده طبقها را به زمين گذارده ، ماما به كار زاياندن او پرداخته بدون هيچ درد و الم نوزاد را گرفته ، خديجه را در بستر ميخوابانند . طفلى كه نه خونى و نه كثافت و نه آلودگىاى همراهش بود و صداى تلاوت قرآن از او به گوش ميرسيد و شسته و قنداق كرده بمجلس آورده ، بر سر دستش بلند كرده نشان مجلسيان داده بغل مادر ميخوابانيد ، و در اينجا بود كه مجلسيان به شور و سرور بيحد از فرستادن صلوات و لىلى ، لىلى كردن و با سر پنجه به لب و دهان زدن و غيه كشيدن ، دايرهها و تنبكها بر سر دستها آمده ، شعرها به زبان و قرها در كمرها جنبيده بناى زدن و خواندن و رقصيدن ميگذاشتند و بعضى كه آن را به خواندن دعاها و زيارتنامه و مثل آن برگزار ميكردند . مجلسى محترم و متين كه در هردو صورت ، چه با ساز و طرب و چه با راز و نياز با وزن و وقار تمام بپايان ميرسيد . گاهى در ضمن اين نيز مدايح و مناقب دوازده امام را هم خوانده ، در به دنيا آمدن امام دوازدهم طشت و سينى زده ، شادى كرده ميرقصيدند ، و ناگفته نماند كه تمام اين وقايع و احوال و گفت و شنيد با زبان شعر ادا شده چيزى جز شعر در آن نميآمد . ذكر محاسن و توصيف شكل و شمايل و سجايا و معجزات آنها كه همه بمادرشان زهرا مرجوع ميشد ، در معنى آنكه اين همان زن بوده كه چنان فرزندانى از بطنش بظهور رسيدهاند .
--> آمدنش چندان شادمانى نبايد داشته باشند . ( 26 ) . ظرفى براى ته گهواره براى قضاى حاجت طفل ، چيزى شبيه كلاه سيلندر از گل پخته ، ساده يا لعابدار .