جعفر شهرى باف
23
طهران قديم ( فارسى )
صورت نرمتر و مطبوعتر به خود ميگرفت كه غالب ساعات آن با ساز و طرب و شعر و نوا و رقص و پايكوبى توأم بود و چه بسا هنرهاى نهفتهاى كه از آن منابع ناموس و عفاف ، مانند صداهاى دلنشين و اطوار نمكين و رقصها و حركات شيرين بظهور ميرسيد ! خلاف مردها در اين جشن و سرور بهترين ملبوس خود را پوشيده ، عاليترين پيرايهها را آويخته ، غليظترين و كاملترين بزكها را كرده ، هنرمندان آنها هريك خود را براى كار و هنرى آماده ساخته وارد مجلس ميشدند ، كه از آن جمله بود هنرنمائى بعضى زنهاى چاق خوش بدن كه سرينهاى خود را چشم و ابرو كشيده ، سرخاب سفيداب « 14 » كرده ، بعضى ريش آويخته ، سبيل گذارده ، عريان و نيمه عريان وارد مجلس شده با صداى دنبك و داريه ( دايره ) « 15 » بشكن زده ، رقصيده ، و شعرهاى كوتاه و بلندى بمناسبت كه هريك فراهم كرده بودند با قر و غرباله و ادا و اصول تحويل ميدادند . در اين خصوص نيز نذرهائى داشتند كه جهت رفع مشكلات نيت ميكردند ، از جمله : نذر ( لعن چهار ضرب ) كه همين لعن را در بسيارى موارد ديگر نيز مانند دنداندرد و چشمدرد « 16 » مؤثر ميدانستند كه انگشت بر چشم يا دندان دردكن گذارده شروع به خواندن ميكردند . همچنين زارعان و كشاورزان كه جهت سلامت
--> ( 14 ) . صورت را از زير موهاى جلوى پيشانى تا پايين گردن با سفيدآب غليظ سفيد كرده و گونهها را بهصورت يك پنج قرانى نقره كه سكهاى بزرگ بود قرمز مىكردند . ( 15 ) . دايره . ( 16 ) . سابقا با دود جيوه ، از راه كشيدن چپق و قليان جيوه كه با شرايط دقيقى مانند بستن محكم چشم و گوش بود كه هر آينه دقت نميشد موجب كرى و كورى ميگرديد درمان ميشد ، چون ذات آن مرض را نيز آتشزا و از حرارت ميدانستند درمان از طريق خوراكى آن هم خنكىها ، امثال دوغ بىنمك و ماست و مغز خيار و آب هندوانه و ليمو و انار و امثال آن بود و پرهيزش از گوشت و چربى و سرخ كردن و بودار و مسكرات .