جعفر شهرى باف
15
طهران قديم ( فارسى )
ميكردند و به بسا اعمال غير انسانى ديگر دست ميزدند . كينه و عقدهى ميان اين دو گروه تا آن حد بود كه شيعهاى سنىاى را بدون طعن و لعن به زبان نميآورد و سنىاى كه طرف مقابل را جز با دنباله ( لعن اللّه ) ادا نميكرد ، تا آن اندازه كه چون خود اين بنده در مدرسه از معلم نوشتن كلمه سنى را سؤال كردم كه حرف اول آن را با چه مينويسند ؟ معلم كه آخوندى و او نيز همنام خودم جعفر يعنى شيخ جعفر بود گفت با همان كه سگ را مينويسند و تسبيح را بدست گرفته ، درس را كنار گذاشته بلعن و طعن پرداخت و از آن طرف چه زياد ديده شده بود كه بر نعل اسب و ته كفش و سنگ مبال و زين اسب تركمن نام طرف مقابل نقر و نوشته و كنده شده بود ، و در ضربت خوردن و شهادت حضرتش كه بزرگترين اعياد را بر پا داشته وقيحترين اعمال انجام ميدادند ، به غير از زحمات و صدماتشان در راهها كه به شيعيان ميرسانيدند ، در اين رفتار كه كمتر مسافرى راه عتبات در پيش ميگرفت كه گرفتار پارهاى از سنيان حدود كرمانشاه و قصر شيرين و پل ذهاب نگشته ، جان و مالش دچار تلف و دمار نشده باشد و كمتر زائر امام رضائى كه روانه خراسان شده گرفتار برخى تركمنان نگشته سلامت به مقصد رسيده سلامت مراجعت نمايد ، تا آنجا كه قبل از حركت باينگونه سفرها از شرايط اوليه بود كه هر مسافر با اهل و عيال وداع آخرين كرده ديدار را بقيامت موكول بكند . فجايع برخى از افراد كرد و تركمن نه از آن مصائبى كه قلم بتواند ننگ آن را به خود هموار بكند و حل معضل نه به آن اندازه كه كسى بتواند عهدهدار آن بشود . چه شيعيان بىگناهى كه بجرم جهالت و زشتگوئىها و قبيح كارىهاى همكيشان خود گرفتار غضب تعصب تركمن گرديده ، هدف تيرهاى جانسوز تفنگهاى ايشان واقع شده ، طعمه خنجر و نيزه و شمشير زهرآگين آنان گرديده ، سوراخسوراخ و قطعهقطعه شده ، چه بىپناهانى كه به درختها بسته و از هم دريده شده ، چه زنان و دختران كه از پشت و رو به گردهى خر و يابوى ماده