جعفر شهرى باف

13

طهران قديم ( فارسى )

اختيار زن و زمين و كسب و كار دادن به اسيران ايرانى كه هريك بغلامى و اسارت تازيان درآمده بودند و ارائه طريق كردن بايشان در اين امور « 6 » و دامادى حسين ابن على ( ع ) بر ايرانيان كه دخترى از فرزندان يزدجرد بنام شهربانو را بزنى داشت و عدالت خواهى و عدالت پرورى على و اولادش كه مردم ايران تشنهء عدل و داد بوده ، از جور و ستم و ظلم و بيداد حكام و سلاطين خود بستوه آمده بودند و بسا امور ديگر از جمله عقل و درايت و فهم و شعور و درك و زبان « 7 » و نصفت و قضاوت و بيان و منطق و خلق و خوى و صفات انسانى خارق العاده « 8 »

--> ( 6 ) . چون ايرانيان اسير از غلامى و عدم استقلال زندگى و عذوبت بىزنى بتنگ آمدند شكايت به على ( ع ) برده خواستار راهنمائى از او گرديدند . على ( ع ) فرمود هرچه زيادتر فعاليت كرده پول ذخيره نمايند كه اعراب در برابر پول عصبيت قوميت را فراموش مينمايند و همان بود كه او فرموده بود و چون با پول زياد سراغ خريد خانه و مزاوجت رفتند ، همانها كه بر مخالفت با اين دو كار عهد و پيمان نهاده بودند به روى دست هم بلند شده هم خانه به ايشان فروخته ، هم دختر به زوجيتشان دادند . ( 7 ) . از خصوصيات على ( ع ) طبق قولى ، يكى نيز دانستن زبان فارسى بود و با همين اطلاع هم بود كه چون دختر يزدجرد را عرب كثيفى كشيده دست كنيزى بر سرش نهاد و دختر به ناسزا گفتن به پدر خود برآمد كه اگر نامه‌ى پيغمبر خدا را پاره نكرده بود امروز زن و بچه‌اش اسير دست چنين ناكسانى نميشدند و عمر به گمان دشنام به خود دستور قتلش را داد و على ( ع ) مطلب را برايش ترجمه كرده دختر را از مرگ برهانيد ، و همين زبان كه به احوال و اوضاع اسرا پى برده عمر را از به كنيزى ، غلامى دادن شاهزادگان ايرانى منع داده ايشان را رهين مراحم خود گردانيده ، شهربانو همسرى با حسين ابن على را با جان و دل پذيرفت . ( 8 ) . يكى از خلقيات على ( ع ) اين بود كه در ورود به شهرها و ديار و جماعت اجازه استقبال و احترام و كهترى به ايشان نميداد كه چون وقتى به شهرى وارد شده مردم به پيشواز شتافتند بر آنها خشم گرفته به سر كارهايشان برگردانيد و گفت من خود وظيفه‌اى داشتم كه بايد آمده انجام ميدادم و اين دست از كار كشيدن شما و به جلوى راه من آمدن و ساعتها به -