جعفر شهرى باف
128
طهران قديم ( فارسى )
داماد ! كه چيزهائى به گوشش خوانده بودند احاطهاش نموده ، هردم از همسالان راه چاره خواسته پرس و جوى احوال زفاف مينمود و چنانچه بزرگسال و مطلع از جريان بود وحشت و هول ( سفيد گشتن بكارت ) و فقدان دخترگى ( مهر دوشيزگى ) گريبانگيرش ميگرديد ، چه مطالب زيادى در اين زمينه كه وى را از هر كار و حركت سنگين و جست و خيز و جهش و پرش و خر و يابوسوارى و بازى و گام بلند برداشتن و دويدن به شتاب و طناببازى و تاببازى و فرياد و خندهء شديد و استعمال نوره منع كرده جمله را اسباب ازالهى بكارت دانسته بودند در دلش ريشه دوانده اندك عدم توجه و بىاحتياطى امكان داشت تا وى را در اين شب از آبروى و حيثيت ساقط ساخته انگشتنماى خاص و عام و روسياه « 123 » گرداند . همچنين در جهت مقابل التهاب و اضطراب داماد از عدم قدرت و توانائى بر عروس و ( پشت در ماندن ) « 124 » و هوهو شدن در انظار كه جهت التيام اين آشفتگىها عدهاى به دلدارى و راهنمائى عروس و دستهاى در جمله ( ساقدوش ) « 125 » هاى داماد به دل دادن و تقويت خاطر داماد برميخاستند و آنان را بدين مطالب هدايت و آموزش ميدادند . دستورات لازم اگر عروس صغير بود و از داماد و زفاف ميترسيد هم سن و سالهايش را كه عروس شده بودند وادار ميكردند با كلمات زير ترسش را بريزانند ، مثل اينكه ما هم پيشش رفتيم طورى نشد . اين رسم از اول دنيا بوده . مادر و خواهر و عمه و
--> ( 123 ) . مأخوذ از عروسهاى ازاله شده كه صورتشان را سياه ميكردند ، و همچنين هر زن ناشزه را كه با وى همين عمل انجام ميدادند . ( 124 ) . عدم تسلط و تصرف عروس . ( 125 ) . از دوستان زن گرفتهى داماد . راهنماى زفاف .