جعفر شهرى باف
12
طهران قديم ( فارسى )
جشن و شادى و عيد و سرور گرفته مرگ خصم على ( ع ) را بهم تبريك ميگفتند . ايامى كه در يكى از روزها يا دههى اول آن غاصب حق على بدست فيروز يا ( ابو لؤلؤ ) ايرانى كاشى بقتل رسيده ، شيعيان و هموطنان را خوشحال كرده بود و همين عمل بود كه براى آن آدابى بر پا داشته ، مجالس و محافل عيش و طرب و تقليد ، نمايشاتى درست ميكردند ، كه لازم ميبينم طبق طبيعت بىنظرى و دورى از تعصبورزى و حب و بغض به هيچ يك از طرفين و حقدارى ندارى « كه نظر و قضاوت در آن مربوط به مقتدايان و علماى طرفين ميگردد . » و قبول جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه . . . و ( جهان را جهاندار دارد خراب - نه رستم و افراسياب ) و همه خلق خدا را يكسان و به يك چشم ديدن و محترم داشتن عقيده و سليقه و فكر و انديشه و نظر و ايمان و اعتقاد فرد فرد مردمان و كنارهجوئى از قبولاندن و رد كردن فكر خود و ديگران ، تنها بخاطر تكميل تاريخ و نماياندن احوال آن روز زمان ذكر بكنم . اين اختلاف مذهبى « كه نه مذهبى و بلكه مسلكى » و كينه و خصومت ميان جماعت و اهل سنت كه هريك دگرى را دشمن داشته ، عناد ورزيده امام و پيشواى آن يك را بباد دشنام و ناسزا گرفته پيروانشان را ملامت و استهزاء ميكردند ، مربوط به ديروز و امروز نميگرديد ، بلكه از قرون متمادى يعنى از صدر اسلام و روز ( سقيفهء بنى ساعده ) كه بنى اميه از غيبت على و بنى هاشم كه به كفن و دفن پيامبر مشغول بودند استفاده كرده ، ابو بكر را بخلافت برداشتند اصلهاش نشانيده شد و ريشه دوانيد و توليد فريقين نموده ميان مسلمين تفرقه افكند ، كه در ايران اين اختلاف بمناسباتى از جمله حب على و اولادش بجهات مختلف از جمله حمايت على از اسراى ايرانى و بزرگداشت بزرگان آن در استيلاى بر ايران در زمان يزدجرد و حق
--> - برخاسته ، آن هم با اعمال و رفتارى كه بجاى اثبات حق و بزرگ نمودن او ، حقشكنى و تخريب شيعيانش نموده دامنهء دشمنى و اختلاف دو طرف هرچه وسيعتر بكند !