جعفر شهرى باف

11

طهران قديم ( فارسى )

داده بود ، داده بود و الا بايد كسادىماه بعد از اين را هم كه ماه ربيع الآخر بود و كلمه ( آخر ) بدنبالش بود و هيچ كار و عمل و هيچ امر خير مخصوصا نكاح و مزاوجت به آخر نميرسيد و مردم از آن احتراز ميكردند تحمل بكند . هر شب و روز اين ماه براى مردم شب و روزى بمنزله ايام قبل از عيد نوروز بود كه چون از ماتم بيرون آمده بودند دست از آستين درآورده ، از هر جهت دل از عزا بيرون ميآوردند . از اينرو اعمالى قوىتر از ( كلوخ‌اندازان ) « 3 » قبل از محرم را كه پشت سر گذارده بودند ، تجديد كرده ، شيلان‌كشان « 4 » خارج شدن از عزا ميگرفتند ، در اين قرار كه عرق شراب‌هاى نخورده در آن دو ماه را در روز و شب آن خورده خرمستىها و بدمستىهاى فراموش شده را تجديد ميكردند ، مخصوصا در يكى دو شب اول ماه و در همين شبها هم بود كه كار ميخانه‌ها و عرق‌فروشىها ، شيركخانه‌ها به اوج رواج ميرسيد و مست و بيخودهائى كه در راه و بيراه افتاده ، كار فحشاء و فساد امور عزب‌خانه‌ها و فاحشه‌خانه‌ها بكمال رونق رسيده ، تا كم‌كم كه عقده دلهاى شصت ، هفتاد روزه گشوده ، اوضاع به حالت عادى برگشته خود را آماده‌ى شادى . . . كشان بكنند ؟ ! جشنهاى ده روز اول ربيع الاول اصولا اين ماه از روز اولش براى دوازده امامىهاى متعصب و شيعيان دو آتشهء از على مسلمان‌تر « 5 » عيد رفع القلم به حساب ميآمد كه از قدم نهادن در آن تا بيستم آن

--> ( 3 ) . خوش‌گذرانى ، تلافى محروميت از عيش و سرور را با افراط در آنها درآوردن . ( 4 ) . افراط و تفريط در خوردن و آشاميدن و مهمانى و ضيافت دادن . ( 5 ) . على ( ع ) خود بخاطر جلوگيرى از تفرقه و تشتت ميان مسلمين بيست و چند سال از امور حكومت و سياست كناره گرفته ، دندان بجگر نهاده خود خانه‌نشين فرموده ، و آنگاه مشتى خاله زنك و بىسر و پا كه خود نشناخته ، و تضييع خود و چه رسد به على و عمر بحمايتش -