جعفر شهرى باف

105

طهران قديم ( فارسى )

شده كلمه ( غير از خودم ) را نگفته نيت ( خلقى ) « 85 » كامل كرده است . گاهى از طرف قوم داماد هم اين عمل صورت ميگرفت . از طرف آنهائى كه مثلا داماد يا قوم داماد دخترشان را نپسنديده غريبه جانشين شده بود يا از جانب عروسان مورد بىمهرى يا اهانت و سرسنگينى قرار گرفته‌اند تا عقده‌ى دل خالى كرده عروس را مفتضح و داماد را محروم نمايند و شديدترين دشمنىها در اين زمينه آن بود كه قفل و كليد ، يا نخ و قاطمه و طناب آن كار را در مستراح يا گندآب حمام بيندازند كه تا آخر عمر عروس به روى داماد و داماد به طرف عروس بسته شده نتوانند از هم متمتع بشوند و چارهء آن هم تا باطل شود آن بود كه طلاق داده دو مرتبه عقد بكنند و البته تا دشمن دو مرتبه اقدام نكند آن را پنهان و كاملا در استتار انجام ميدادند . « 86 » بستگىهاى ديگرى هم با اين كارها در اين موقع صورت ميگرفت ، امثال : كاربند ، بخت‌بند ، دست‌بند ، زبان‌بند ، پابند كه كار و بار و شغل و راه درآمد مرد و راه زن تازه گرفتن او را ميبستند و بستن بخت دختر و پسر كه نتوانند شوهر

--> ( 85 ) . عمل كامل به نيت تمام مردم . تمام خلق اللّه كه اين‌طور نيت ميشد : بستم بسته باد ذكر و مردى و آلت شهوت و هوس فلانى را و بسته باد به روى تمام زنان و مردان و پسران و دختران از سياه و سفيد و ترك و تاجيك و عرب و عجم و مسلمان و كافر از هفتاد و دو تا هفتهزار و هفتصد ملت و شريعت الحال الى يوم القيامه ، يا تا فلان وقت و فلان تاريخ . ( 86 ) . چون معنى كلمه ( عقد ) بستن بود آن را دليل اثر بستگى دانسته اقدام به كارهاى مذكور ميكردند خاصه كه با آيات و اسماء اللّه هم توأم بود كه حتما كار صورت ميداد و همين عقد و بستگى هم بود كه چارهء آن را طلاق كه ( اطلاق ) و باز شدن و رها شدن بود مينمود . زن و شوهرهائى هم كه زندگانيشان با كدورت ميگذشت و ميانشان صلح و صفا برقرار نميشد دستورشان اين بود كه طلاق گرفته دوباره عقد بشوند كه ميگفتند كسى ممكن است سر عقد از دشمنىكارى براى آنها كرده باشد و چاره‌ى دختر بخت‌بسته هم آنكه به كس ديگرش صيغه داده طلاقش بدهند !