جعفر شهرى باف
106
طهران قديم ( فارسى )
كرده يا زن ببرند و ( دست بزن ) « 87 » شوهر يا كسى را به روى خود يا كس ديگر يا بستن زبان فرد و افراد موردنظر كه غالبا دستبندهاى آن جهت شوهر و زبانبندهاى آن براى خواهرشوهر مادرشوهر و كاربند براى شوهران هرزه كه بيچاره و بىپول شده قادر به زن تازه گرفتن و كارهاى خلاف نبوده باشند ، يا اگر زن گرفتهاند به بدبختى افتاده انتقام پس داده آن را از پاقدم زن تازه بدانند و بخت بستنها به عداوت دخترانى كه آنها را به پسر ايشان نداده بودند ، يا اگر گمان قالب كردن و بند كردن زن و دخترى را به شوهر يا پسر و برادر خود ميبردند كه تا آخر عمر در خانه مانده قادر به شوهر كردن نشده ، كار بختشان سر نگرفته به تلافى آن آنقدر در خانه بمانند تا گيسشان به رنگ دندانشان سفيد بشود . ديگر : قند ، نبات ، خرما ، آبنبات بود كه هنگام خطبه لاى پاى دختر ميگذاشتند كه براى خورانيدن به شوهر نگاه بدارد . ديگر : آئينهء كوچكى را تعليمش ميكردند كه روى زهار گذارده براى نگاه كردن بدست شوهر بدهد كه اين كارها همه ( شيرينى ) و ( سفيدبختى ) ميآورد ! ديگر : نخ هفترنگ يا ابريشم هفترنگ را كه زنان نازا هنگام قرائت صيغهء عقد نيت آبستنى كرده به كمر بسته گره ميزدند كه ميگفتند نطفه را در رحم زن نگاه ميدارد . ديگر : دو سوسك قرمز ( سوسك حمام ) را كه جهت سياه كردن عروس و داماد يا هر دو نفرى را كه ميخواستند از چشم و نظر هم بيندازند در مركب سياه كرده نيت كرده ، در دو جهت مخالف رها ميكردند ، بعلاوهء كارهاى خفى و جلى ديگر مانند كوبيدن هاون خالى در آشپزخانه به نيت كوبيدن و بستن زبان طرف
--> ( 87 ) . دست بزن هم آنكه مردى دستش به روى زنش هرز بود و زن را زياد به دم چك و لگد و كتك ميگرفت « و از اينگونه مردها هم كم نبود » كه موقع بستن دست و پا ، زبان فحش دادن او را هم كه ضميمهى كتك بود ميبستند .