جعفر شهرى باف

104

طهران قديم ( فارسى )

سال معين شده بود ، تا در نامزدبازىها مورد دستبرد داماد واقع نشده آبرويشان بباد نرود ، قفل پيچى « 84 » را حين خطبه در زير چادر بسته نيت بسته شدن داماد را كه قادر به تصرف دختر نباشد كرده قفلش را در جاى تاريك زير چيزى سنگين خاك كرده كليدش را نزد خود نگاه ميداشتند كه عقيده داشتند تا آن قفل را بيرون نياورده با همان كليد باز نكنند داماد قادر به تصرف دختر نميباشد ! يا قاطمه ( طناب پشمى ) يا رشتهء سياه و سپيدى را تابيده گره كرده ، نيت بستن ميكردند كه اين نيز اثر قفل را دارا بود كه بايد زير سنگ يا چيز سنگين قرار ميگرفت . عملى كه قوىتر از قفل شناخته شده علاوه بر داماد جهت شوهرها نيز اگر داراى زن ديگر بودند هم به كار ميرفت ، در اين نيت كه شوهر را به غير از خود به روى هر زن و معشوق ديگر ميبستند ! در اطمينان كامل كه تا آن قاطمه دفن و يا زير چيز سنگينى مىباشد مرد را تحريك و نعوظ به غير دست نداده متعلق به خود آنها مىباشد و انتخاب ريسمان پشم هم بجاى نخ و پنبه آن بود كه نخ پوسيده از ميان رفته پشم باقى ميماند و همچنين قوت اثر آن بر قفل نيز از آن‌جانب كه قفل نيز زنگ زده از ميان رفته كه با از بين رفتن آن اثر كار هم از ميان رفته خنثى مىشود ، در حالى كه قاطمه و طناب و ريسمان پشم را اين زوال در ميان نبوده تا سالها محكم و پايدار باقى ميماند ! و اين اعتقاد وقتى محكمتر شده در دل عمل‌كننده بيشتر جاى ميگرفت كه تصادفا شوهر بر خود او بىرغبت شده تمايل سابقش از ميان رفته در عملش فتور بهم رسيده وظيفهء معموله‌اش به ظهور نميرسيد و معنى آن اين بود كه يا اثر زياد از حد عمل گريبانگير خود او نيز شده كه بايد به ابطالش بپردازد و يا اين توهّم كه در هنگام كار يعنى پيچ و تاب دادن ريسمان و نيت ، اسم خود مستثنى ننموده از آن نينداخته ، در آن دچار فراموشى

--> ( 84 ) . قفل پيچ قفل‌هاى درازى مثل قفل‌هاى در ضريح‌هاى امامزاده‌ها بود كه كليدش از طول در آن قرار گرفته با پيچ دادن زبانه‌اش عقب و جلو رفته باز و بسته ميگرديد .