جعفر شهرى باف
67
طهران قديم ( فارسى )
نمايشها ؟ و اما نمايشات ، آنها كه در جشنها و عروسىهاى بزرگ انجام ميگرفت موضوعاتش اول داستان ( يوسف و زليخا ) بود كه با خود انعامها و ( شاباش ) ، خلعتىهاى كلان مانند طاقشال و گلدان نقره و قواره لباس ميآورد و بعد از آن نمايش ( شيرين و فرهاد ) كه اسما شيرين و فرهاد و عملا شيرين و خسرو نمايش داده ميشد بود و ديگر نمايش ( زال و رودابه ) و بعد از اينها نمايش اجتماعى انتقادى ، مانند نمايش ( وكيل و موكل ) ، ( عروسى كاشىها ) ، نمايش ( سلمانى ) ، ( هيزمشكن ) ، ( غيرت سياه ) ، ( ابراهيم شلى ) ، ( جمشيد خان ) و ( مازندرانى ) كه هر يك بمناسبت مجلس برگزار ميگرديد ، با اين ملاحظات كه مثلا اگر صاحب خانه كاشى باشد نمايش كاشى روى صحنه نياورند كه حتما مهمانهايش هم كاشى بودند و ناراحتى توليد مينمود ، مگر خود صاحب مجلس مخصوصا همان نمايش را خواسته باشد و همچنين براى قزوينى و همدانى و مازندرانى كه نمايش غير از مطالب و مضامين آنها بگذارند ، و اينك نمونههائى براى مظنه از نمايشات آن زمان كه قلمى ميكنم . نمايش وكيل و موكل اين نمايشى بود كه بعد از مشروطه و بوجود آمدن عدليه درست شده بود ، به اين صورت كه كسى از شخصى صد تومان طلبكار مىشود و بدهكار انكار نموده كارشان به عرض و عرضكشى كشيده بستانكار وكيل ميگيرد و وارد دعوا مىشود . هر بار وكيل به اسم و عنوانى از قبيل پول تمبر و پوشه و پول چاى به دفتردار كه نوبت جلوتر بدهد و مثل آن موكل را سر و كيسه مىكند و سالها طول ميكشد تا آنجا كه از بس هر روز وكيل آمده پولى خواسته ، درخواستى نموده كه از فلان جا به فلانجا رسيده و الحمد لله از پشت اين ميز رد شده سر آن ميز و از پيش اين قاضى به پيش آن قاضى رفته است و كارى انجام نميشد ، بستانكار قيد پولش را زده ميگويد دست از سرش بردارد پى كارش برود ، اما وكيل ولكن نبوده ، تا روزى آمده مژدهء فتح ميآورد كه كار محاكمات تمام و او حاكم و طرفش محكوم و طلب وصول شده