جعفر شهرى باف
58
طهران قديم ( فارسى )
بتوانند عهدهدار رل ايشان بوده باشند كه ذبيح و مهدى مصرى سرآمدشان گشتند ، تا اندك - اندك كه با ورود تمدن غرب ، تآترهاى جدى و سياسى فرنگى خشك خشن بىمزهء غمافزا جايگزين نمايشات روحوضى وطنى گرديده ، اين بديعه نيز مانند ساير بدايع از ميان دلخوشىهاى مردم رخت بربستند ! ديگر چهرههاى تقليد در تقليدها يا نمايشات روحوضى هميشه فردى در مقابل آن ، اما مخالف وضع و روحيهء او ميآمد ، مثلا در مقابل سياه پاكدل صافى ضمير خوشمشرب سادهلوح شيرينزبان لطيفهگو ، ( حاجى ) ى جدى عبوس نيرنگساز حيلتباز ده روى صد رنگ ممسك حريص طماع سختگيرى را لازم ميآمد كه مظهر همه گونه خباثت و دنائت بوده بتواند نقش او را به درخشش بياورد و در ميان اين دو يعنى سياه بىاراده و حاجى مستبد ريشدراز قبابلند عمامه ژوليدهى قوز درآمدهى پولپرست بىگذشت ، پسر حاجى ولخرج خوشگذران بىبندوبار عاشق پيشهاى را واجب مينمود و معشوقهاى كه دل از پسر حاجى ربوده داستان را گرمى ببخشد كه آن را هم يكى از بچه رقاصها به عهده ميگرفت و نوكرى كه مظهر بلاهت و كندذهنى بوده بتواند حاجى را عصبانى و ناراحت ساخته ، كارهائى را كه سياه با سادگى روبراه كرده بود خراب بكند كه واگذار به ترك لهجه ميگرديد . اين نمايشات و تقليدها هر چه بود و از هر كجا شروع ميشد در آخر به خير و خوشى و كام و كامروائى خاتمه ميپذيرفت ، چه بزم بخاطر عيش و سرور و خوشى و كامرانى برپا ميگرديد و در آخر رقاصهء جوانى كه از همان بچه رقاصهاى زن پوشيده بود با رقص انفرادى خود شور و سرور مخصوص رسانيده حسن ختام ميبخشيد . همچنين در نمايشات مقصود و معنائى در نظر گرفته ميشد تا براى بينندگان علاوه بر تفريح و لذت ، عبرت و درس و مردمشناسىاى نيز بوده باشد و از اينرو براى هر نمايش افراد خاصى از شهر و شهرستانى و يا كسى كه بتواند لهجهء آنها را به كار برده اداى مردم آن شهر درآورد منظور ميگرديد ، مثلا در نمايش ( دل و جرأت ! ) كه كاشىها دست انداخته ميشدند كسى كه به لهجهء كاشى غليظ تسلط داشته باشد و بتواند عيب جبن و هراس نمايد و در نمايش ( فهم و شعور ! ) كه قزوينى موردنظر قرار ميگرفت ، كسى كه بتواند به زبان قزوينى تكلم