جعفر شهرى باف
59
طهران قديم ( فارسى )
نمايد و در تقليد ( كمحرفى ! ) « كه همهء اينها معكوس معنى ميدادند ، يعنى كاشى به بىجرئتى و قزوينى به بيشعورى و مازندرانى به پرحرفى معرفى ميشد » مازندرانى زبان و كسى كه وقوف به لهجه و حالات مازندرانى داشته باشد . . . همچنين لازم بتذكر است كه مطربى از امور ذوقى اين افراد به حساب آمده هر يك جهت اعاشه مشاغلى مانند ديگر مردمان داشتند و ( مجلس ) « 26 » شغل ثانويشان بود مانند : ( حبيب سلمانى ) كه رل ( ابراهيم شلى ) « 27 » را بازى مينمود ، ته بازار عباسآباد دكان سلمانى داشت و ( اصغر سوتى ) « 28 » كه ( ماشين دودى ) ميشد و آواز نيز ميخواند كنار دهانه مسجدشاه بساط و جعبه آئينهء عينك و خردهريز آن نهاده عينكسازى و عينكفروشى مينمود . بچه رقاصها و اما بچه رقاصهائى كه زنانه پوشيده ، خود را آرايش كرده ميرقصيدند و در اين كار شهرت فراوان يافتند ، اول ( اكبر گلين ) « 29 » كه واقعا دل و دين از پير و جوان ميربود و بعد از آن ( على
--> ( 26 ) . محافل و اماكنى مانند عروسى خانه كه براى آن مطرب خبر بكنند . ( 27 ) . پسرحاجى شل و ول لوس ننر عزيزدردانهاى كه همه كارش مورد تمجيد و تعريف مادرش قرار گرفته ، تا انگشت رسانيدن و به پستو كشيدن و امثال آنش را كه جهت مادر بيان كرده ستايش شده تشويق و تأييد ميگرديد . . . . و اين رل را به بهترين وجه اجرا مينمود . ( 28 ) . چون صداى سوت ماشين دودى را از دهان تقليد مينمود به اصغر سوتى معروف شده بود . بعد از ماشين دودى قورخانه نيز كارخانهاى آورد كه آن نيز ظهر و غروب براى ناهار و مرخصى كارگران سوت ميكشيد كه اصغر همان را هم پاى بساط خود از حنجره بيرون ميكشيد ، سوتى صاف و رسا بدون اندك اختلاف با دو سوت مذكور كه گاهى براى شوخى آن را بيرون گار ماشين بصدا درآورده و زمانى پشت ديوار قورخانه بلند مينمود كه اهل گار را به هيجان سوار شدن و كارگران قورخانه را از كارگاه بيرون كشيده اداره را تعطيل مينمود ! نمايشى انفرادى نيز با سوت و صداى خويش داشت كه ماشين دودى شده از هنگام حركت تا راه افتادن و به دو راهى و مقصد رسيدن همه را منعكس ساخته تقليد مينمود . آوازى نيز ميخواند كه در مجالس بىنمايش شركت جسته تصنيفهاى روز و آوازهاى فكاهى با اشعار هزل و هجو انتقادى اجرا مينمود . رل مازندرانى را نيز به كمال از عهده برميآمد . قليان زياد ميكشيد بطورى كه همواره منقلى آتش و كاسهاى تنباكوى نمزده جلو دستش پهلوى بساطش بود كه از صبح تا غروب تنباكو به سر آن گذاشته آتش تجديد مينمود كه در اثر كثرت استعمال آن اواخر ديدگانش واسوخته شده رو به تاريكى نهاده بود . ( 29 ) . بجهاتى پسوند اكبر تحريف شده است .