جعفر شهرى باف

52

طهران قديم ( فارسى )

على خان كفاش را ايراد ميكنند كه چرا ترك اعتياد نميكند و در صورت عدم امكان چرا وسائل آن را در سر كارش فراهم نمينمايد تا هم زيادتر به او دسترس داشته ، هم بيشتر بتواند به كارش بپردازد ؟ جواب ميدهد نه آنقدر بيشعور ميباشم كه ندانم در حالى كه با سه چهار ساعت كار در روز چهار پنج تومان پيدا ميكنم اگر ترياكم دم دستم باشد و هر ساعت به سيد ولى نيايم ميتوانم ده دوازده تومان بدست آورم و يكى دو ساله بارم را بسته خودم استاد شده حجره‌اى راه اندازم و اينقدر سست عنصر نميباشم كه نتوانم ترك اعتياد ترياك نمايم يا به اعتياد عقيده داشته باشم ، اما چكنم كه چنارهاى بلند و بيد مجنون‌هاى افتاده و عليخان گفتن صاحب قهوه‌خانه و عزت و احترام او كه قاليچه‌ى على خان را كجا بيندازند و صدا كردن خليفهء آن كه منقل عليخان را چگونه بياورند و چاى صدا كن آن كه چاى شيرين لب قيطانى عليخان را خبر مىكند و صحبتهاى همصحبت‌هاى پاى منقلى آن اسيرم كرده است . ديگر چون با مشهدى صفر علاقبندى كه از مشتريان دائمى اين قهوه‌خانه و مردى دائم الخمر صورت باز بوده است در اين باره و از اينكه چرا پيرانه‌سرى ترك باده و ساده نكرده رو به توبه و انابه نميآورد صحبت مىشود او نيز به غير اين جواب نميدهد كه بگويد اگر بفرض محال هم از همه افعال بد دست بكشد و توبه‌اش هم قبول بشود و بهشت برين را هم برايش قباله كنند گمان نميكند باغچه‌اش باصفاتر از باغچهء سيد ولى و غلمان‌هايش روى دست ( محمد قندگير ) و بهتر از بچه رقاصهاى ( دسته‌ى حبيب قناد ) باشد ! دسته‌هاى مطرب اين دسته‌ها كه امروزه پاتوقشان خيابان سيروس و بعضى دكانهاى آنست كه بنام ( بنگاه شادى ) تابلو زده‌اند آن روزها در يكى دو قهوه‌خانه ، مانند قهوه‌خانهء سيد ولى و قهوه‌خانه ( امامزاده زيد ) كه ذكرش خواهد آمد ، بود كه براى مهمانى و عقد و عروسى و شيرينىخوران و آشتىكنان و حمام زايمان و ختنه‌سوران دعوت ميشدند كه از آن جمله بود : دستهء ( معيّر ) دسته ( مؤيّد ) دسته ( عباس كس دماغ ) دسته ( حبيب قناد ) دسته ( سياه‌ها ) دسته ( دلاور ) دسته ( اكبر سرشار ) ، هيئت‌هائى كه براى مجالس مهم و دسته‌هائى گمنام كه براى مجالس كم اهميت