جعفر شهرى باف

53

طهران قديم ( فارسى )

خواسته ميشدند . تركيب اين گروه‌ها شامل يك ( حاجى ) « 14 » و يك ( سياه ) « 15 » و يك ( بچه رقاص ) « 16 » و يك ( ترك ) و يك ( زن‌پوش ) « 17 » بود كه مهره‌هاى اصلى يك نمايش به حساب ميآمدند و يك دسته نوازنده ، شامل يك ساززن و يك ضرب‌گير و يك كمانچه‌كش يا سنتورزن كه گروه موزيك آن را كامل مينمود . از سياههاى معروف كه از افراد عادى سفيدپوست بودند و هنگام كار سر و روى خود را سياه و لبها را قرمز كرده خود را به صورت سياهان حبشه و زنگبار درميآوردند ، اول ( ذبيح ) ذبيح اللّه خان بود كه بعد از رفتن بمشهد و زيارت امام رضا مش ذبيح شده بود و دوم ( مهدى مصرى ) كه از شاگرد كفاشى در زمرهء سياه‌پوشها درآمده بود « هر دو تن هنوز در قيد حيات و از مؤمنين صف اول نماز جماعت بايست‌ها ميباشند » : يك عمر بخانقاه و ديرت ديدم - صد شكر كه عاقبت بخيرت ديدم ) . افرادى كه دلقكى و مسخرگى نمايشات را به عهده داشته مأمور خنداندن مردم ميشدند . مردمى شادىآفرين كه درباره‌شان آنها كه از تعزيه‌خوانها و مرثيه خوانها دل پرى داشتند ميگفتند تف سياه‌هاى تقليد بقبر پدر اين دو دسته كه آنها پول گرفته ميخندانند اينها پول گرفته ميگريانند ! - در اين توضيح كه تآتريا ( تيارت ) يا تقليد نمايشى بود كه خنده داشته باشد ، هرچند رسمى و جدى و سياسى بوده باشد و نمايشى كه در آن خنده و شوخى و بذله نبود آن را نمايش نميدانستند و ناسزا رانده خطاب به تقليدچيان ميگفتند اگر ميخواستيم گريه بكنيم سر نعش جد و آبادتان گريه ميكرديم و يا اين ايراد كه سرتاسر زندگى و روزگارشان گريه و نگرانى مىباشد ديگر نيامده اين يك ساعتى را هم كه براى تفريح و دلخوشى آمده‌اند دلخورى و گريه و زارى داشته باشند و اين متلك كه : « رفتم خونه خاله دلم واشه - خاله چسيد دلم پوسيد » مهم آنكه اين مسئله را خود نمايشگران نيز قبول داشته

--> ( 14 ) . حاجىپوش ، عضوى كه هم ميشد از جهت خست و لئامت و هم از جنبه‌هاى عشقى و جنسى كه معمولا با كهولت سن زنان جوان ميگرفتند دستشان انداخت . ( 15 ) . دلقك ، مسخره . ( 16 ) . نوجوانان و جوانانى به ريش نرسيده . ( 17 ) . از پسران زيباروى نيكو اندام با موهاى بلند كه لباس زنانه پوشيده به صورت زنان ميرقصيدند و غير از هنگام كار موهاى خود زير كلاه ميكردند .