جعفر شهرى باف

49

طهران قديم ( فارسى )

چنين و ساختمانش چنان و ريخت و مد و صورت و نقشه و شكل و رنگ و فرمش چنان و چنين باشد بتنگ نيامده ، بر ايشان مأمن و آسايشگاهى بود كه همه خير و خوش و آسايش و آرامش خود را در آن مييافتند ، و دارائيشان اگر قرصه نانى در روز بود و پشيزى كه بدست ميآوردند آن قرصه نان را به دلخوشى خورده آن پشيز را به خوشى و شادكامى به مصرف ميرساندند و رضا و خوشنودى از آن مييافتند كه با لقمهء سلطانى و ثروت سليمانى برايشان برابرى نمينمود و تبركى از آن مييافتند كه ريشهء جانشان از آن نشاط ميگرفت ؛ لبى داشتند و هزار خنده ، جسم و جانى مقرون به آسايش و طرب ، كه اصل و اساس زندگى در آن ملحوظ ميآمد و همچنين اگر فرزند و اولاد ، فرزندانشان واقعا ميوه‌هاى دل و چراغ‌هاى زندگى و نهالهاى كامرانيهايشان ، كه پشت و حامى و متكا و خوشى دل و نور چشم و حافظ نام و عصاى دستشان بودند . امامزاده سيّد ولى بعد از دكان حسين گدا ميدانگاهى يا جلوخان امامزاده سيد ولى كه مشترك با در مدرسهء امير نظام بود ديده ميشد و در شمالى آن درو دالان سيد ولى كه معلوم نبود از امامزاده‌هاى اصيل و واقعا آنطور كه در زيارتنامه‌اش نوشته شده بود ( سيد ولى ابن محمد التقى الجواد ) پسر بلافصل امام جواد بوده كه از ترس اعدا بايران گريخته در اينجا با عزت و احترام كشته شده ! دفن گشته است و يا از امامزاده‌هاى ساختگى زمان شاه عباس كه سر مردم را با آنها گرم بكنند و يا از جمله آن امامزاده‌ها كه ثروتمندان ، پول‌دارها دارائى خود را نقدينه نموده جائى دفن كرده گنبد و بارگاهى بر آن استوار ميكرده‌اند و چه خوب بود كه از جمله امامزاده‌هاى طبقات دوم و سوم و سرگرم كنك و پناهگاه پول و دارائى و امثال آن بود و با فسق و فجور و معاصىاى كه در آن به عمل ميآمد حقيقت امامزاده به خود نميگرفت ! قهوه‌خانهء سيد ولى دالان آن كه در اصلى و راه وروديه اوليهء آن بشمار ميآمد در اين زمان قهوه‌خانه شده بود و