جعفر شهرى باف
50
طهران قديم ( فارسى )
آن هم چه قهوهخانهاى كه جز مطربها و لوطىها و بچه رقاصها و نربازها و ترياكيها در آن جمع نميشدند و آدرس و پاتوقى براى اين جماعت كه هر كس با آنها كار داشت و لوطى و مطرب و پسر و چيزى مىخواست بايد به آنجا رجوع كند ، اگرچه هنوز زنجير ( بست ) آن كه وقتى حريم حرم و پناهگاه پناهندگان بوده برجا و از حلقهى ريزهء چهارچوب آن آويخته به يك گوشه روى هم افتاده بود ! و وضع در و دالان و مقبره و رواق آن مىرساند كه وقتى نيازمندانى داشته است . همچنين صحن آن قهوهخانهى تابستانى و محل ترياككشى و كسب و كار دستفروشها و دورهگردها و لحاف گليم كهنهبخرها و جاى خواب و تنبلخانهء بيكارهها در عصرها و شبها و بقعهى امامزاده گرمخانهى بىجا و مكانها در زمستانها كه چه مفاسد هم در آن صورت ميگرفت ! بناى آن بدون قدمت و متعلق به اوائل قاجاريه كه بعد از ويران شدن ابنيه قديمى آن با كماعتنائى ساخته شده بود و رواق و حرمى كوچك و ضريح چوب گردوئى كه چوب خودرنگ آن از دستمالى رنگ گرفته بود و مسجدى در بالا سر يعنى در طرف مغرب كه در اثر همجوارى با مسجد خازن الملك « 10 » كمتر كسى در آن نماز ميگذارد و چنارهاى كهنى در صحن مسجد و جوى آبى روان از قنات شاه در آن كه اگر امامزادهاش رواج نداشت امّا صحن آن مشتريان فراوان براى قهوهخانه به طرف خود ميكشيد . هرچه قهوهخانهى زمستانى آن كه در راهرو دالان مانند كم عرض پرطول آن خفه و تاريك و بىجلوه و ملالآور بود اما صحن تابستانى آن باصفا و جلا و دلپسند بود ، مخصوصا تكيه دادن به درختان قطور آن كه زيرشان چيزى گسترده شده همه جاى آن را سايه مىانداخت و كنار جوى روندهء مرواريدگون آن كه هميشه عبور مينمود . در روز چند نوبت زمين خاكى آن آبپاشى شده جاروب خورده از خاك و كثافت پاك و صفاى آن تازه ميگرديد و در هر گوشه و كنار آن زير سايه روشن درختها قاليچه و حصير افكنده شده آمادهى پذيرائى ميگرديد . صداى سحرهها و قنارىهاى خوشخوان از قفسهاى پرندهبازان در فضا پيچيده ، بانگ ( چاى خبركن ) خوش آواز و صداى
--> ( 10 ) . مسجدى ديوار به ديوار ضلع شمالى صحن امامزاده كه درش از كوچهى شرقى و غربى سيد ولى بود و اين مسجد نيز حمامى به همان اسم داشت كه روبروى در صحن امامزاده قرار گرفته بود .