جعفر شهرى باف
17
طهران قديم ( فارسى )
سياهبند « 44 » و كمربندى « 45 » و گوسفندى و مالفروش « 46 » و گدا « 47 » و شكلكساز « 48 » و غشى « 49 » و مردهگردان ! « 50 » قبلا بايد با آژان كنار آمده سهميه او را ردوبد « 51 » نموده سپس شروع به كار
--> ( 44 ) . قمار ورق كه سه ورق را كه يكى از آنها تك خال يا خال سياه يا قرمز بود و معلوم ميكردند با آنها بازيده ، پس و پيش و زيرورو كرده روى زمين ميانداختند و ده به يك عوض ميدادند ؛ قمارى كه هرگز برندهاى پيدا نمينمود و آنهائى هم كه از ميان جمع ميبردند ، از همدستان خودشان بودند كه وسيلهء فريب سادهلوحان ميشدند . ورق برنده برگ نشانكردهاى بود كه فقط خود آنها ميدانستند . ( 45 ) . كمربند باريكى را بهم چنبره كرده چوب باريكى بدست بازيكن ميدادند كه در ميان حلقههاى آن گذارده كمربند را با آن كشيده و چوب را در آن گير اندازد و در اين صورت بود كه برنده حساب ميشد ، اما هرگز اين اتفاق نميافتاد . ( 46 ) . چوبدارهائى كه گلّههاى گوسفند را سينه كرده دور كوچه و بازار به راه ميانداختند و نقد و نسيه ميفروختند . اسباببازىاى براى كودكان كه هر پدر يكى يا چند رأس از آنها را براى سرگرمى فرزندان خود ميخريد . ايضا خرفروشهائى كه دهانهء الاغها را گرفته محاسن حيوان را داد زده براى فروش عرضه ميكردند . ( 47 ) . هر گدا پاتوق و مركزى براى خود مانند در مسجد و سر سه راه و چهار راه و جلو در مسجد و آب انبار و امامزاده و چلوى و قهوهخانه و مانند آن داشت كه بايد براى حفظ پاتوق خود چيزى روزانه به آژان بپردازد و الا جاى او با كس ديگر به معامله درميآمد ، مگر گداهائى كه سرپا دريوزه ميكردند . ( 48 ) . عدهاى كه دست و پا و سينه و شكم خود را زخم كرده يا پوست خيك بسته يا با جوهر و پارچه صورتسازى نموده ، يا دست را به گردن آويخته ، پارا چوله ساخته ، سينه را داغ گذارده سوزانيده ، شكم را باد كرده نشان ميدادند . ( 49 ) . گداهائى كه با غش كردن پول ميگرفتند ، به اين صورت كه نزديك جوى و آب و لجنى خود را لرزانده در آن ميانداختند و مردم گرد آمده بيرونشان ميكشيدند و غيهها كشيده ، حركات عنيف كرده ، كف از دهان برآورده پس از آنكه اطراف خود را كاملا پرپول مييافتند به هوش ميآمدند و از اين نقطه برخاسته در كوچه ديگر و گذر ديگر ميافتادند . ( 50 ) . مردن و مرده گرداندن نيز راه ديگرى براى گدائى بود كه زيادتر آن را لشها و گردن كلفتها انجام ميدادند باينصورت كه دو نفر همدست شده يكى خود را به حالت مرده بىحركت به زمين ميانداخت و آندگرى بالاى سرش نشسته ضجهى برادرواى راه انداخته براى كفن و دفنش از مردم طلب يارى مينمود و از آنجا هم كه جزء تكاليف شرعى هر مسلمان است كه تا هفت جسد را كفن و دفن نموده و اين كار از واجبات كفائى مىباشد هر كس بفراخور حال و استطاعت خود چيزى به روى جسد ميانداخت و چون پولها به حد دلخواه ميرسيد ، در وقت خلوتى برخاسته فرار كرده اين صحنه را در جاى ديگر ترتيب ميدادند . و يا مردهء بىصاحبى فراهم كرده اين عمل را با او انجام مىدادند ، تا آخر هم كه اهل خيرى رسيده مرده را از چنگشان درآورده با جيب خود به خاك بسپارد و يا بوگرفتهى آن را بلديه بلند بكند . ( 51 ) . مخفف بدل .