جعفر شهرى باف

18

طهران قديم ( فارسى )

بكنند و سخن آژانها هم اين بود كه بايد اجارهء پست خود را بپردازند و اين واقعيتى هم بود كه هر آژان براى هر روز يا هر پست بايد چيزى به كميسرى بپردازد و به همين قرار هر نايب كشيك « 52 » چيزى به رئيس كميسرى و رئيس كميسرى تحويل بالاتر از خود بكند . اين بده‌بستانها تا آنجا رسميت يافته بود كه گاهى بطور وضوح درباره آن گفت و شنيد كرده قسم و آيه خورده چانه ميزدند و اين نيز يكى از آن موارد است كه جريانش موضوع تفريح اهالى گشته بود . حاجى مرزوق نامى در روز قتل عاشورا درشكه‌اش با پسر بچه‌اى برخورد مىكند كه طفل اندكى مجروح شده كار بكميسرى ميكشد . صاحبمنصب كشيك پيشنهاد صد تومان مىكند تا رضايت پدر طفل را حاصل كرده كارش را اصلاح بكند و حاج مرزوق به بيست و پنج تومان حاضر مىشود . وقتى جمله بيست و پنج تومان از دهان حاج مرزوق خارج مىشود صاحبمنصب رو به وى كرده ميپرسد كه مسلمان يا غير مسلمان مىباشد ؟ و چون حاجى جواب ميدهد چرا كه مسلمان نباشم . ميگويد پس امام حسين را هم ميشناسى ؟ كه آن را هم جواب مثبت داده ميگويد نوكر امام حسين ميباشم . صاحبمنصب ميگويد پس حتما حضرت عباسش را قبول دارى كه عثمالو « 53 » بىوضو قسمش نميخورد و آنگاه سرتاسر اطاق را به طرف قبله به راه افتاده ميگويد اين يك قدم و اين دو و اين سه و اين چهار و اين پنج و شش و هفت و به اين حضرت عباس كه هفت قدم بطرفش رفتم و امروز روز قتل برادرش مىباشد اين بيست و پنج تومانى كه تو ميخواهى بدهى كرايه همين اطاق مىباشد ، روز عاشورا هم هست و تا الآن هم كه نزديك غروب است يك قران هم دشت نكرده‌ام ! كه حاجى دلش سوخته پنجاه تومان ميدهد . و تا اين سنت جاريه نكوتر تشريح شود ، اين سؤال و جواب از خود و شوهر مادرم كه چون خدمت نظام وظيفه را به اتمام رسانيده براى اختيار شغلى او را كه ( عمو ) يش ميگفتم طرف مشورت قرار دادم كه چه كار پيشه كنم ؟ جواب داد آجانى و براى حسن نظرش كه

--> ( 52 ) . افسر نگهبان . ( 53 ) . عثمانى .