جعفر شهرى باف
71
طهران قديم ( فارسى )
خوراكىفروش و الاغىهاى طواف و چاى دارچينىها « 126 » و سلمانىهاى كيف بدست « 127 » ، طبقىهاى تخمه آجيلى و سينى لاوكىهاى حلوايى ، هل و گلابى « 128 » ، گز و سوهانى و غيره و غيره كه پشت اين ديوار بهترين پاتوق و محل كسبشان بشمار ميآمد . چاى دارچينىها عموما از تركهاى آذربايجانى و مهاجرين « بودار » « 129 » روسيه بودند كه زيادتر شغل چاى دارچينفروشى را از آنجهت اختيار كرده بودند كه بيشتر ميتوانستند ميان توده لوليده با آنها معاشرت و حشر و نشر داشته ، خاصه در اين محل كه مىتوانستند توسط خدمهء اندرون سر از كار دربار و اوضاع و احوال آن درآورند . خاصيت طبى اين نوشيدنى يعنى ( چاى دارچين ) علاج رطوبت بود كه به كار سردمزاجها مىآمد و ارزانترين متاعى بود كه مىتوانست صورت عرضه گرفته عدهيى را به كار بگمارد به اين ترتيب كه مشتى دارچين و زنجبيل نيمكوب را در سماورى ريخته جوشانده در اختيار مردم مىگذاردند كه تصوير ذهنى آنها خالى از لطف نميباشد : سماور حلبى بزرگى داشتند كه با دستهء سيمىئى مانند سطل حمل و نقل مىگرديد و دايما دودى از دودكش آن تصاعد مينمود ، چه هرگز پولى جهت ذغال و خريد آن نمىدادند و آتش آن را از چوب و چل و پر و پوشال و كاغذ مقواهاى گوشه و كنار تأمين مىكردند . كمربندى پهن از چرم ، مانند قطار فشنگ به دور كمر داشتند كه به اندازهء تعدادى استكان نعلبكى در آن جاسازى شده بود كه يكطرف آن را استكان و طرف ديگرش را نعلبكى مىگذاشتند و سطل حلبى كوچكى آب كه استكان نعلبكىها را در آن شسته همان آب را بر سر سماور مىبستند و لنگ پارهى از هم گسيختهء حمامى كه روى شانه انداخته با آن استكانها را خشك مىكردند و توبرهء مندرسى كه آشغال پوشالهاى جمعآورى كرده از معابر را در آن
--> ( 126 ) . قهوهچىهاى دورهگرد كه بجاى چاى ، جوشاندهء دارچين و زنجبيل مىفروختند . ( 127 ) . سلمانىهاى دورهگرد كه ابزارشان را در كيف دستىئى گذاشته دور مىگشتند . ( 128 ) . مايعى غليظ از لعاب پخته نشاسته و سريشم كه در پيالههاى سفالين مىريختند و رويش را با جوهر يا آب گلرنگ زينت مىدادند و آب شيره و گلاب روى آن پاشيده مىفروختند . ( 129 ) . در مظان جاسوسى .