جعفر شهرى باف
72
طهران قديم ( فارسى )
جهت ذخيرهء سوخت سماور از شانه مىآويختند و در يك جيبشان آب نبات چاىهايشان كه با هر چاى دو آب نبات مىدادند و در جيب ديگرشان دارچين و زنجبيلهايشان كه هر چند نيم مشتى از آن در سماور مىريختند ، با ژندهترين بشن « 130 » ظاهر كه كلاهپوستى پشمريختهاى بر سر و قباى كوتاه سه چاكىاى در بر و شلوار پشمى دستبافى با وصلههاى زياد و كفشى صد پينه كه چندين نيمتخت روى هم بر آنها ميخ شده بود به پا و سر و ريشى آشفته كه كمتر قيافهء حقيقى آنها مشخص ميگرديد ، با چپقى هميشه مهيا كه پكها و قلاجهاى محكم صدادار بر آن زده با هر استكان چاى تعارف مشترى مىكردند . قيمت هر استكان از اين چاى دارچينيشان كه بعضى چاى هم به آن مىافزودند يك شاهى كه در استكانهاى شستى بزرگ روسى ريخته مىشد و ارزانتر از آن چاى دارچينى كه در استكان نعلبكىهاى گلى لعابدار بدرنگ كه حجم كمتر نيز داشت مىدادند و دو تا يك شاهى به فروش ميرسيد . معمولا چاى دارچينىها بساط خود را نزديك سلمانىهاى كيفى دورهگرد قرار مىدادند كه از مشتريان پر خريدشان به حساب مىآمدند . اين گونه سلمانىها براى هر مشترى كه اصلاحش تمام مىشد و از زير دستشان كنار مىنشست يك چاى دارچين سفارش مىدادند تا آنجا كه اين طعنهيى براى سلمانىهاى دكاندار بود كه چون كسى اصلاح سر و رويى را از دوست و آشنائى نامناسب مينگريست مىگفت : « اصلاح با چاى دارچين بهتر از اين نمىشود . » شرح سلمانىها در جاى خود خواهد آمد . ديگر در اين محل يعنى پشت ديوار انبار شاهى مقابل سبزهميدان كسبهى مختلفى جمع مىشدند كه بهترين محل براى كاسبهاى دلهكار بود ، از جمله بساطىهاى خورد و خوراك ، مانند نان و آش و شيربرنج و فرنى و دوغ و شربت و ترهبار و خشكبار كه بمناسبت فصول مىتوانستند در اختيار خريداران بگذارند تا كاه و يونجه و عليق دواب كه پشت ديوار دسته شده به فروش درشكهچىها و گارىچىها مىرسيد . بطور كلى در اين محل غوغايى از بيكارهها و باكارهها و
--> ( 130 ) . صورت ظاهر .