جعفر شهرى باف
66
طهران قديم ( فارسى )
چون محلى بود عمومى و جلوگيرى از ورود مردم متفرقه به آن مقدور نبود و جمعيت اصلى آن يعنى سياهپوستان مورد ريشخند و استهزاء قرار گرفته صاحب آن رنج مىكشيد ، اسماعيل ، تا توجه مردم را منعطف جهت ديگر گرداند براى عصرها مداح دعوت مىكند و مداح فرصتشناس هوشيار هم از اولين مجلس خود داستان قنبر ، غلام على ( ع ) را سر لوحهء سخن خود قرار داده مطالب خويش را از داستان و شعر بر پايهء بزرگى و مقام و موقعيت قنبر ميگذارد ، همراه شرح حالاتى از بلال حبشى تا كم كم كه روحيه و برخورد مردم با سياهها تغيير كرده برايشان قائل احترام مىشوند ، مخصوصا صاحب قهوهخانه را مورد توجه و اكرام خاص قرار مىدهند و قنبر هم در ازاى آن اول اختيار و سپس خود قهوهخانه را واگذار به اسماعيل مىكند . جراحى قلمدانساز قلمدانساز مردى ميانه سن با عبا و قبا و عمامهء شيرشكرى « 110 » بود با شغل قلمدانسازى كه با سر كردن در كتابهاى طبى و شوق طبابت نسخههايى از بعضى مرهمها بدست آورده با تهيه آنها مجروحين را مداوا و از اين راه به شهرت رسيده بود . محل كار و طبابت او دكان سه در چهار ذرعى بود كه خود جلو آن پشت ميز كوچك و كوتاهى روى تشكچه نشسته به مراجعان مىپرداخت و عقب دكانش دو سه قفسهء مندرس از اشياء كسب قلمدانسازىاش با قلمدانهاى ساخته شده و نيمهكاره و مقوا و رنگ و دوات و قلمموهاى گوناگون و در طبقهبندىهاى زيرين آنها كيسههاى دواجات و علفهاى دارويى و هاونهاى سنگى و برنجى براى دواكوبى و مقدارى شيشههاى روغن عقرب « 111 » و روغن مار « 112 » و روغن زيتون و
--> ( 110 ) . پارچهء سفيد با نقشهاى لطيف دستدوز از مليله و ابريشم شكرىرنگ مخصوص مردان ميانه سال ، تجار و كسبهء معتبر . ( 111 ) . عقرب را زنده در قوطى يا شيشهء روغن كنجد يا كرچك مىانداختند و در شيشه را محكم مىكردند كه عقرب در آن خفه شود . اين روغن براى معالجه زخمهاى قمه و كارد و چاقو و امثال آن به كار مىرفت و خاصيت كهنهء آن بيش از تازهى آن بود . ( 112 ) . روغن مار عبارت از چربى بدن مار بود كه آن را با پختن مار بدست مىآوردند .