جعفر شهرى باف

51

طهران قديم ( فارسى )

مىروى و نگاه مىكنى كه دو نفر معامله مىكنند بگو منهم شريك و خودت را بند كرده امرت از اين راه بگذران ! » داش رجب پنجه واقعهء ديگر از عباس سيگارى سابق الذكر قضيه‌ايست كه جلو دكان او اتفاق مىافتد به اين شرح كه داش رجب پنجه ، يكى از پيرداش مشدىها ، بالاى چهارپايهء جلو دكان او نشسته بوده كه ميرزا آقا نامى را كه با چاقو كسى را زده بوده فرار كرده ، به وسيله آژان براى دريافت قرض و دستى به خيابان آمده بوده از جلويش عبور ميدهند . داش رجب كه از حركت زشت فرار ميرزا آقا در دعوا بىدل‌پرى نبوده وقتى او را در چنان وضع مينگرد به پيشش خوانده مىگويد : كسى كه با يك تكه مفتول آهن دستهايش قفل مىشود ادعاى لوطيگرى نمىكند و چاقو براى اين و آن نمىكشد و وقتى چاقو كشيد نامردى نمىكند و اگر بخواهد بزند به حريفش خبر مىدهد و از پا درآمده‌اش را در خاك و خون رها نكرده فرار نميكند ، و وقتى هم كه گرفتار شد و به حبس افتاد لا اقل آنقدر تعصب بخرج مىدهد و بر خود فشار مىآورد كه با دست بسته جلو سر و همسر راه نيفتد و گدائى نكند و به همقدرهايش خفت وارد نياورد ! . ميرزا آقا جواب ميدهد : مگر ميان دعوا نان و حلوا خير مىكنند كه ما چاقو كشيده‌ايم و يا شما در زمان خودتان براى حريفهايتان رجز اسفنديار رويين‌تن مىخوانديد كه ما نيرنگ پيران ويسه به كار برده‌ايم ، و يا دستبند به دست شماها موم مىشود كه دست ما را قفل مىكند ، و در حبس و كوتاه‌دستى پادشاهى مىكنيد كه ما گدائى مىكنيم ؟ ! . داش رجب كه چنان گستاخىئى از او انتظار نداشته بوده پس از يك سلسله تعريف و توصيف درباره لوطى و لوطيگرى و يكه‌زنى و حربه‌كشى و اين كارها ، و اينكه براى هر كارى قاعده و اصول و شرايطى گذاشته‌اند و دعوا هم آداب و رسومى دارد كه بايد رعايت شود و در جواب كلفت‌گوئىهاى ميرزا آقا ميگويد : اول اينكه اگر ما براى كسى حربه مىكشيديم ، كه تا مشت و سيلى بود