جعفر شهرى باف
52
طهران قديم ( فارسى )
هرگز نمىكشيديم ، لا اقل حربهمان را كه قمه و قداره و دست كم خنجر بود و قابل پنهان كردن نبود بدست مىگرفتيم و جلويش بلند مىكرديم و براى پاييدن خودش نشانش مىداديم ، نه مانند شماها كه مثل پشت توپخانهاىها آن را به صورت چاقو و قلمتراش در آستينتان پنهان مىكنيد و بىخبر و نامردانه در پشت و پهلوى طرف فرو مىبريد . همينطور وقتى هم كه زخم خوردهمان از پا درمىآمد خودمان به كولش گرفته بخانهاش رسانيده يا خود به دارو درمانش ميپرداختيم و وقتى به حبس مىرفتيم تعارف و پيشكش رفقا را هم زوركى قبول مىكرديم نه اينكه مثل اسفنددودكنها با چهار روز حبسى كه كسى بسراغمان نيايد دور كوچه محلهها به گدايى راه بيفتيم و دست پيش كس و ناكس دراز بكنيم ؛ و اما راجع به دستبند - در اينجا رو به مأمور كرده ميگويد تا آن را از دست ميرزا آقا باز كرده به وى بسپارد و آژان هم كه نمىتوانسته تمرد چنان مرد محترمى بكند دستبند را از دستهاى ميرزا آقا باز كرده به داش رجب ميدهد كه او پنجهاى در يك حلقهء دستبند و پنجهاى در حلقه ديگر آن انداخته با يك تكان زنجيرش را از هم گسسته به مأمور مىدهد و به ميرزا آقا مىگويد : اين را هم بدان كه تا بازو و سيلى بود دست به حربه نمىبرديم و در جواب يعنى چه ؟ ات يعنى اين كه و همانگونه كه روى چهارپايه چندك نشسته بوده دستش را عقب برده جلو مىآورد و چنان سيلىاى به صورت ميرزا آقا مىزند كه معلقوار آنطرف پيادهرو زمين مىخورد و از چشم و گوش و آن طرف صورتش كه سيلى خورده بوده براى ابد معيوب مىشود . اولين دوچرخهسازى ده دوازده دكان بالاتر از شمس العمارده يعنى مجاور وزارت دارايى فعلى ، مستراح عمومى خيابان بود و اين تنها مستراحى غير از مبالهاى مساجد و حمامها بود كه در اختيار مردم قرار گرفته بود و جنب آن دوچرخهسازى ( حسين آقا شيخ ) كه تقريبا اولين دوچرخهسازى كه در معناى واقعى خود يعنى دوچرخه كرايه بدهى و تعمير دوچرخه بود قرار گرفته بود كه ابتدا بشرح دوچرخهسازى و سپس بذكر احوال مستراح ميپردازيم . اين شغل يعنى كار دوچرخه از مشاغلى بود كه تا آنزمان در تهران بىسابقه