جعفر شهرى باف

540

طهران قديم ( فارسى )

اندازد نقار و كدورت و منازعه و مفارقت بهمرساند و صورت حوت را كه اگر پيه يا چربى ماليده با آن چرك تن خود را خيسانده چرك تن خود پاك كند هر كدورت كه از اول در دل شوهر باشد رفع شده بر او بر سر مهر و محبت بيايد و بسا اعمال ديگر كه از اين بشقاب و دورى هفت كوكب به عمل ميآوردند ! طلسم هاروت و ماروت تاريخچه و شرح حال طلسم هاروت و ماروت هم اين بود كه دو ملك مقرب از ملائكه‌ى آسمان از آدميزادگان به خداوند زبان باعتراض مىگشايند كه با اينهمه نعمت هنوز كفران تو كرده به بسا اعمال ناشايست اقدام مىكنند در حالى كه هر آينه ما بجاى آنها بوديم بهترين بندگى ترا مىكرديم و قبول مىكنند كه شكم و شهوت بشرى را كه مايه دو لذت مهم جسمانى مىباشد خدا به آنها ارزانى فرمايد و روانه زمينشان نمايد تا ثابت كنند كه آدميان چه موجودات كافر ناسپاسى مىباشند و خدا هم قبول كرده به شرطى كه فقط به سه كار يعنى شرب شراب و قتل عمد و عمل زنا اقدام ننمايند مرخصشان مىنمايد و هبوط به زمين مىكنند . جائى كه فرو مىآيند بام عمارت باغى بوده كه بساطى در زمين چمن آن گسترده ، انواع ميوه‌ها و غذاها و نوشيدنى و خوردنى در آن مهيا و دخترى سيمتن كه رشك‌پرى بوده است بر بالاى مفرشى نشسته ، از هر طرف خدمتگارانى خدمتش مىكرده‌اند كه بوى و چهرهء اغذيه بيتابشان ساخته تقاضاى طعام مىكنند و دختر كه سيماى بهشتى آنان يكباره دل و دينش ميربايد بنزديكشان خوانده شرابى برابرشان نهاده شرط خوردن غذا را موكول بنوشيدن شراب مىكند كه ناچار دامنشان به معصيت اول آلوده شده از شراب آشاميده شكم را آكنده از طعام مىكنند و در عقب آن حرارت طعام و جوشش شراب موجب خواهش شهواتى آنها شده از دختر تقاضاى مباشرت مىنمايند كه دختر اين عمل را نيز منوط به آن مىكند كه يكى از آن دو نفر ، نفر ديگر را از او دور بكند و هاروت ، ماروت را بقتل رسانيده با دختر ميآميزد و يك لحظه هر سه گناه كه كمترين آن را از زمينيان ايراد مىكرده بجا ميآورند كه پر و بال خود او نيز سوخته و اصل دوزخ مىشود و اين طلسم يعنى طلسم هاروت و ماروت نقش نگين انگشترى آنها بوده كه با