جعفر شهرى باف
541
طهران قديم ( فارسى )
اسامى اعظم و اثرات واسعه نصيب دختر مىشود كه علم كهانت و سحر و جادو و طلسمات و نيرنجات « 171 » و ديگر و ديگر علوم مخفيه و غريبه از آن دو انگشتر ظاهر مىشود ! كه گويا قطعهء زير از ايرج ميرزا هم ملهم از اين داستان بوده باشد : ابليس شبى رفت ببالين جوانى * آراسته با شكل مهيبى سر و بر را گفتا كه منم مرگ و اگر خواهى زنهار * بايد بگزينى تو يك از اين سه خطر را يا آن پدر پير خودت را بكشى زار * يا بشكنى از خواهر خود سينه و سر را يا خود ز مى ناب بنوشى دو سه ساغر * تا آنكه من از تو بكنم رفع ، خطر را لرزيد از اين بيم جوان بر خود و جا داشت * كز ترس فتد لرزه بتن ضيغم نر را گفتا نكنم با پدر و خواهرم اين كار * ليكن ز مى ناب كنم دفع شرر را جامى دو سه نوشيد و چو شد چيره ز مستى * هم خواهر خود را زد و هم كشت پدر را اى كاش شود خشك بُن تاك و خداوند * زين مايهء شر حفظ كند نوع بشر را در هر صورت لوح هاروت و ماروت را بيشتر عشاق سوختهدل و دلدادگان پر تمنا كه با يك مرد و دو مرد قرار نمييافتند تهيه مىكردند و معتقد بودند كه با آن دل از هر پير و برنا ربوده و به هر طرف رو آورند همگان را بىآرام خود خواهند ساخت كه زيادتر آن را با خود بحمام برده عمليات سر و تنشوئى خويش را با آن در آنجا انجام ميدادند . ! اين لوحى بود از هفت جوش يعنى از آهن و مس و قلع و طلا و نقره و سرب و روى كه از چهار در چهار تا هجده در هيجده خطكشى و خانهبندى شده و در هر خانهء آن نامى از اسماء الله با عدد ابجد آن نقش كرده حروف آياتى نيز بر آن مىافزودند و چهارخانه از اطراف آن را خالى گذاشته نام خود و نام مادر طالب و مطلوب را بر آنها نوشته يا ميكندند و اعمال آن هم تقريبا شبيه كارهائى بود كه با بشقابها به عمل مىآوردند . قفل بلقيس سليمان ديگر قفل بلقيس سليمان بود كه بعد از غسل حيض زنهائى كه آبستن نميشدند ،
--> ( 171 ) . نيرنگات ، امور رمزى و نهانى .