جعفر شهرى باف

533

طهران قديم ( فارسى )

مىكشيدند و در آخر با سرشوييش پشتش را هم ليف و صابون ماليده باقى كار ليف و صابون و دست و پاشويى و ديگر كارهايشان را كه گاهى تا ساعتها طول مىكشيد به عهده خودشان مىگذاشتند . در اين احوال بود كه ميان آنها دسته دسته اجتماعاتى از همسخنها بوجود آمده از هر در سخنهايى مانند حمل و زايمان و حيض و پس و پيش انداختن و درد دلهاى از شوهر و خواهر شوهر و مادر شوهر و سفيدبختى « 154 » ، سياه‌بختى « 155 » و بغل‌خوابى و نخوابى و هوودارى و عروس‌دارى و مانند آن بميان آمده سخنانشان كرك مىانداخت و چه بسا كه كدورت‌هاى خفتهء ميان آنان در همين مذاكرات بيدار شده كار به گفتگو و مناقشه و مشاجره كشيده به منازعه مىانجاميد ، مخصوصا وقتى كه دو هوو با هم تلاقى كرده هر دسته به كمك و هوادارى يكى از آنان برمىخاست و خاصه آن زمان كه برگه‌اى ، چيزى از هوويى بدست مىآمد كه به دشمنى هووى ديگر جادو جنبلى با خود به حمام برده است ! ديگر اينكه حمامها جاى انجام انواع سحر و جادو ، سفيدى و سياهى و گشايشات مانند بخت‌گشايى و كارگشايى و بستگيها مانند زبان‌بندى و مردبندى « 156 » و تحبيب و تفريق و جلب و دفع بود كه بوسيلهء جامهاى باطل سحر و چهل كليد « 157 » و طلسمات متعدد سوسن غساله و شمّامه دمّامه و انگشتر گردان و بشقاب دوازده برج و موم سياه و سفيد و موى سگ و گربه و قفل بلقيس « 158 » و لوح هاروت و ماروت « 159 » و قند و نبات و گوشت و خرما و شمع دعا خوانده و چاقوى ابو دجّانه « 160 »

--> ( 154 ) . عزيز بودن به نظر شوهر و داشتن همخوابگى . ( 155 ) . خوار و منفور و مطرود بودن . ( 156 ) . بستن مرد وسيلهء جادو كه با هيچ كس غير از شخص واحدى قادر به همبسترى نباشد و به روى هيچ فرد جز او تحريك نشده يا بطور كامل كه به هيچ زن و دختر و پسرى قادر به مباشرت نباشد . ( 157 ) . شرح و خواصش خواهد آمد . ( 158 ) . قفلى كه دو طرفش طلسمى كه منتسب به بلقيس همسر سليمان بود ، مىكندند ، براى بسا امور از خوب و بد به كار مىبردند . ( 159 ) . دو ملك مقرب كه به زمين آمده با دانستن اسماء اعظم ، جادوگرى را به مردم آموختند . ( 160 ) . چاقوى طلسم‌كندهء سر برگشته‌اى منسوب به ابو دجانه يكى از بزرگان علم كهانت ، براى تفريق و بريدگى .