جعفر شهرى باف
534
طهران قديم ( فارسى )
و خيار الخناس « 161 » و آدمكهاى گوناگون از گل و خمير و موم و مانند آن به عمل مىآمد در اين مختصر كه ذكر مىشود : سحر و جادو در حمام جهت سفيدبخت شدن و عزيز گشتن به نزد شوهر و مردمان ، موم آب كردهء سر خوانچهء عقد پسر عمو دختر عمو و نبات آنها بود كه موم را با روغن لادن حل كرده موقع خيس دادن چرك به تن مىماليدند و بعد از ليف آخر نبات را كه كوبيده و حاضر شده بود در گلاب حل ميكردند و بر سر مىريختند و ديگر قند سر عروس را كه در رنگ و حنا خيسانده بسر مىبستند ، يا در حنا ريخته به ناخنهاى دست و پا بسته از آن ماه و ستارهاى كف دست راست مىگذاشتند ! سياهى يا سياهبختى كه زيادتر هووها براى هووها و عروسها براى خواهر شوهر مادر شوهر و آنها براى عروسها مىكردند ، موم سياهى بود كه رويش را شصت و سه شين وارو نوشته در خلا مىانداختند يا موى سگ و گربه را در لباس هوو و شوهر يا هر كه مىخواستند ، بسته ، نيت كرده در واجبىخانه يا مجراى گندآب مىگذاشتند و گشايشات كه غالبا جهت بختگشايى و بعد از آن جهت گشودن عروسى كه به روى داماد بسته شده بود « 162 » و گشايش كار زنان بدكاره جهت خود كه از حريف واخورده كارشان به كساد انجاميده بود ، صورت مىگرفت : اول آب سرريز خزينه بود « 163 » كه در جام چهل كليد « 164 » چهار مرتبه بر سر
--> ( 161 ) . خيار با افسون قاچ كرده جهت سردى و فراق . ( 162 ) . دختر را نيز با جادو بسته رغبت مرد را بر او خنثى مىساختند ، همين دستور را نيز براى مردهايى كه به سفر مىرفتند و از زن يا زنان خود شك داشتند ، تهيه مىكردند . لوح مخصوصى كه بايد حكاك در ساعت معين تا كمر در آب ايستاده بكند و عامل به صورت مهر بر بالاى شرمگاه زن بچسباند . ( 163 ) . لبپر ( لمپر ) زدن آب . سرريز شدن ، غرض آبى است كه از سر خزينه بيرون بريزد كه آن را در جام گرفته بسر بريزند . ( 164 ) . جام برنجىيى كه سورهها و آيات فتح مثل إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ و إِنَّا فَتَحْنا . . . بر آن كنده و چهل تكه برنج كوچك شبيه كليد به سيمى بر لبهء آن از سوراخى مىآويختند كه بر هر يك آنها نيز نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ و إِنَّا فَتَحْنا و شبيه آن كنده شده باشد .