جعفر شهرى باف
516
طهران قديم ( فارسى )
بوق حمام براى اطلاع مردم تا خواب نمانند و از غسل و تطهير بدور نيفتند و جنب و ناپاك نمانند بوقى به كار ميرفت كه قبل از اذان از بام حمامها بصدا درميآمد . بوق حمام عبارت از شاخ بلند ضخيمى از جنس شاخ گوزن يا جلد حلزون دريائى يا صدف خالى شده بود كه يكى از كارگران حمام آن را به لب مىگذاشت و محكم در آن دميده صداى دودور ، دودور ناهنجارى از آن برمىآورد كه چنين مطالبى از آن مستفاد ميگرديد : « به دو به حمام ، به دو به حمام . . . » و بعضى آن را چنين تفسير ميكردند : « به دو به حمام ، در آن بازه ، دس خالى نياى ، چيز يادت نره ، اگر هم آره ! يك دفه ديگه يه دفه ديگه ! » و با همين صدا هم بود كه مؤمنين بيدار مىشدند و اطاعت ! و پاسخگوئى ميكردند و روانهء حمام ميشدند . ! تقريبا عمل مقاربت سحرگاهان از مؤكدات هر زندار بود كه نماز صبح را با غسل جنابت كه ثواب بيشمار داشت به جا آورد و هر زن مترصد صداى بوق حمام كه شوهر را بيدار كرده با گفتن مثلا : باباى حسن ! بوق حمامه ، وقت نمازه . او را به حمام و خود به فيض برساند ! در ميان بوقها و بوقزنها هم بوق از حلزون با صدائى بم بس خوشآهنگ بود و زنندهى آن آهنگى بس خوش نوا از آن بيرون مىآورد . در اينجا با يادآورى نام حسن و بوق حمام لطيفهايست كه آورده مىشود : زت و زنگوله ؟ ! زن و شوهرى كه فرزندى به نام حسن از آنها تلف شده بود و مدتها از غم آن عمل مباشرت را بر خود حرام ساخته بودند ، سحرگاهان شبى با بوق حمام بيدار شدند و زن با آه و اسف گفت خوشا آن اوقات كه حال و دماغى داشتيم و نماز صبح را با غسل واجب به جا مىآورديم و ميل شوهر جنبيده و با وى درميآميزد ، اما زن كه از محروميت چندين گاهه انتظار بيش از آن داشته به گمان اينكه فروگذار كرده است در تجسس به اضافاتى برخورده سؤال مىكند و مرد آنها را
--> - با مشتريان رفتار بكنند !