جعفر شهرى باف

494

طهران قديم ( فارسى )

دست دلاك مىنشيند مىبيند كه هر دم دلاكش رو به دلاك بغل دستىاش كرده از مشترىها صحبت مىكند و در آخر هر مطلب ميگويد كه فلان مشترى اينقدر انعام و آن يكى آنقدر انعام داد و رقم‌هاى درشتى را هم مانند پنجشاهى دهشاهى ذكر مىكند . اصفهانى چون ملاحظه مىكند كه همهء آن حرف‌ها به خاطر اوست رو به دلاك كرده مىگويد : اينهمه حرف از پنجشاهى ، دهشاهى نميخواهد بزنى ، خدا بركت به همان يكى شاهى خودمان بدهد ، كارت را بكن و جمله‌اش ضرب المثل مىشود . در ارتباط جملهء خدا بركت به همان يك شاهى خودمان بدهد حاج سيد آقاى حلوائى كه پسرش عفت دخترى را لكه‌دار كرده بوده كارشان به عدليه ميكشد ، وقتى پدر دختر بىاندازه ، سوز و بريز كرده موقعيت خود و ارزش دخترهايش را كه مهريهء هر كدام اين مقدار بوده به رخ وى و قاضى ميكشد ، پدر پسر ، كه از ذكر نام پدر و دختر هر دو خوددارى مىشود برخاسته ميگويد به او بگوئيد اينقدر دم از صد تومان ، دويست تومان و اين و آن نميخواهد بزنى من باز هم پسر دارم و تو هم دختر ، بگذار مشترى بشويم ! خدا بركت به همان پنج تومان ده تومان خودمان بدهد و قاضى را خنده گرفته كار را به نفع او فيصله ميدهد . و اما درباره بدرفتارى با انعام‌نده‌هاى حمام ، روزى كسى به حمامى رفته چون بىتوجهى مينگرد ، موقع حساب كردن انعامى هم براى كارگر ميپردازد ، و چون كارگر انعام را مينگرد دفعه بعد كه طرف بحمام ميرود پذيرائى شايانى از وى به عمل ميآورد ، اما اين مرتبه چيزى به دلاك نپرداخته و چون او را چشم بدست خود مينگرد ميگويد انعام آن دفعه‌ات را پاى اين دفعه حساب بكن ! بارى صابون‌زنى ديگرى هم بود كه براى مشتريان بسيار جا سنگين انجام ميدادند و آن چنان بود كه آنها را پس از كيسه زدن همچنان بر روى لنگ خود نشانيده صابون زده سر آنها را هم خودشان چنگ ميزدند . از كارهاى ديگرشان نيز آن كه دم به دم به سر و تنشان آب ريخته برايشان آبخوردن و چپق صدا ميكردند .