جعفر شهرى باف

486

طهران قديم ( فارسى )

استحمام و كيسه‌كشى و مشتمال مشترى پس از ورود به گرمخانه به طرف خزينه‌ى آب گرم يا ولرم رفته . اگر وقت نماز بود و جنابت نداشت پاى پله وضو گرفته و دو سه مشت آب بر روى پاها ، كه علما از جهت نرفتن با چرك و كثافت به خزينه ، گفته بودند ثواب دارد ريخته داخل خزينه شده سر و تن شسته بيرون آمده خود را به نماز مىرساندند « 35 » و يا جهت خيس دادن چرك تن ، هر گاه خيال كيسه كشيدن يا صابون زدن داشتند ، تا هر اندازه كه ميلشان مىكشيد و وقت و نفسشان اجازه مىداد در آب مانده غوطه خورده بيرون آمده جهت چرك‌گيرى و كيسه‌كشى مىرفتند كه باز در اينجا همواره حق و نوبت كيسه‌كشى اگر حمام شلوغ بود براى پول‌دارها و انعام‌بده‌ها و مشتريان خصوصى بود كه زيردست دلاك بنشينند و اين باز غربا و فقرا بودند كه بايد عقب‌تر از همه نوبتشان رسيده ، يكى به سر و يكى به درشان زده شده از حمام بيرون بيايند . در داخل خزينه نيز وقت بيهوده نمىگذشت و يا گفتگوها و تعارفات معموله رد و بدل مىشد يا براى آنها كه نشاط و صدائى داشتند به آوازه‌خوانى مىگذشت و از اين رو هميشه در حمام صداهاى هنجار و ناهنجارى بود كه از خزينه‌ها به گوش مىرسيد . « 36 »

--> ( 35 ) . آن‌ها كه غسل جنابت نداشتند و وقت نمازشان بود براى اينكه بدنشان رطوبت نداشته باشد و مانع مسحشان نشود قبل از دخول به خزينه وضو مىساختند ؛ اين گروه مردم كمتر كيسه مىكشيدند و صابون مىزدند و پول دلاك مىدادند و فقط خود را به آب مىرساندند و چرك سر و تن را با كشيدن لنگ در زير آب مىگرفتند ، عده‌اى هم آب هر روزه حمام را سبب فربهى و نشاط و سلامت مىدانستند كه آن را جزء امور روزانه مىساختند . ( 36 ) . از جهت پوشيدگى سقف و دهانه تنگ خزينه و وجود آب ، صدا در خزينه خوش به گوش مىرسيد و همين جلوه صدا در خزينه بود كه همه را وادار به آوازخوانى در آن مىكرد . گويا واقعه‌ى ملا نصر الدين هم از همين خصوصيات نشئه گرفته بود ؟ گفته‌اند كه ملا نصر الدين چون در خزينه آواز خواند و صدايش به گوشش خوش آمد خود را به حاكم رساند و گفت كه داراى آوازى دلكش مىباشد و مىتواند در ميهمانىهاى بزرگ او بهترين الحان را به گوش مستمعان برساند و از قضا حاكم را ضيافتى در پيش بود كه به احضارش برآمد ، اما چون به حضور رسيد از حاكم خواست تا خزينه حمام را جهت انجام كارش حاضر كند و چون حاكم آن كار را غير ممكن خواند گفت : لا اقل خمره‌اى جايگزين آن سازد و چون هنگام عمل رسيد سر در خمره كرد و فريادهائى