جعفر شهرى باف
487
طهران قديم ( فارسى )
پس كيسهكشى به اين ترتيب صورت مىگرفت كه ابتدا دلاك لنگ خشكى را كه به مناسبت فصول سال بايد در جاى خنك يا گرم حمام بگسترد براى مشترى پهن كرده به روى آن تعارفش مىنمود و لنگ خشك ديگرى چنبره كرده براى زير سرىاش مىگذاشت و مقدمه كيسهكشى كه مشتمال بود شروع ميگرديد . البته مشتمال و گستردن و چنبره كردن لنگهاى خشك تميز مخصوص مشتريان خصوصى و آشنا و امثال آن بود و فقرا را لنگ پاره و هر لنگ تر سردستى كه از كمر ديگرى باز شده بود كفايت مىنمود و مشتمالى انجام نمىگرفت و در اين صورت مشتمال نيز دو صورت داشت : يا مشترى عجله داشت و دست نرمى به پشت و پهلوها و دستى به سينه و گردنش كشيده شده كيسهكشىاش شروع مىشد و يا وقتش زياد بود و براى مشتمال كامل نشسته بود كه با اين كيفيت انجام مىگرفت : اول : دولچه « 37 » آب گرمى به سر و تن مشترى ريخته دلاك پشت سرش ايستاده به دست مالى و نوازش تن و بدنش مىپرداخت و هر دم بر فشار دستها افزوده مالش را قوىتر مىنمود و با گودى كف دست به گودى حجامتگاهش مىكوفت و از آن صدا بيرون مىآورد . پس از آن سر پا مىايستاد و دست به گردن و سينه و پهلوهايش مىكشيد و چندين بار از كف پاها سوارش شده از انتهاى گردنش به طرف ستون فقرات و دبرش مىسريد و بعد از آن دست راستش را از جانب پهلوى چپش مىكشيد و بدنش را به طرف چپ مىچرخاند و همين عمل را معكوس كرده دست چپ و گردنش را به طرف راست مىكشيد و دو دستش را از دو طرف به پشتش مىرسانيد و در حالى كه كف دستهاى او به طرف
--> وحشتناك برآورد . حاكم كه شرمندهى مدعوين گرديده حكم كرد تا او را با خمره به سر چهارسوق شهر ببرند و هر گذرنده دست در آب خمره كرده محكم به گوش او بنوازد . دستور به موقع اجرا برآمده كم مانده بود تا از فشار درد و ستم به جان آيد اما با هر سيلى سر به آسمان مىكرد و شكرى مىنمود . چون چگونگى شكر را در آن حال از او پرسيدند گفت : از آن شكر مىكنم كه حاكم حكم نكرد خزينه را در اطاق حاضر كنند كه آب آن تا انقراض عالم به اتمام نمىرسيد . « اى كاش از اين حكمها لا اقل يك بار هم شده دربارهء آوازخوانهاى يكشبه آوازخوان شده ؟ ! زمان حال صادر مىگرديد تا مردم از دستشان خلاص بشوند » . ( 37 ) . ظرفى مانند مشربه از جنس مس با دسته و دهانهاى ناودانى .