جعفر شهرى باف
485
طهران قديم ( فارسى )
ماندن به روى آب ، بدون آن كه دستى يا پائى بجنبانند و ( قايم باشك ) « 29 » و بازى ( گرگ و گله ) « 30 » و ترنابازى با لنگ خيس لوله كرده و عقب هم كردن و ( پشتك وارو ) « 31 » و ( ماه و ستاره ) « 32 » بود ، مخصوصا بازى اخير را كه بعضىها شگفتانگيز انجام مىدادند . مشتريان تابستانى اين چالهحوضها غالبا سر و كارى با دلاك و كيسه و صابون و مانند آن نداشتند و سود آنها براى حمامى همان پول حمام آنها بود كه از آب سرد بدون هزينهء چالهحوض به دست مىآمد و از جمعيتى كه جهت تماشاى آببازها به حمام روى مىآوردند و در آخر ( جنبش « 33 » آب ) كه حمام را از خلوتى و كساد تابستان او از ننگ و عار ( توسر خوردن ) « 34 » معاف مىكرد و اصطلاح جنبش آب صادق مىشد زيرا عقيدهاى ميان حمامىها بود كه مىگفتند : آب بايد بجنبد . يعنى حمامى براى صاحبش سود مىكند كه آبش حركت داشته باشد ، چه وقتى در حمام باز شد ناچار خرجى به آن تعلق مىگيرد و آنگاه چه يك نفر به آن برود چه هزار نفر همان خرج است و منفعتش فرق مىكند .
--> ( 29 ) . يك نفر در نقطهاى از آب فرو مىرود و در زير آب خود را در گوشهاى مخفى مىسازد و بر حريف است كه او را بيابد و دستگير كند . ( 30 ) . يكى گرگ مىشود و دنبال گله يعنى ديگر شناگران مىكند تا بتواند يكى را به چنگ آورد . ( 31 ) . شناگر به طرف بالا مىجهد و از پشت مىچرخد و پائين مىآيد و وارو چرخشى است كه خلاف آن از پائين كه به طرف بالا مىآيد انجام مىپذيرد . ( 32 ) . حركتى است كه در يك جهش هر دو كار پشتك و وارو واقع شود . در اين باره شوخى اغراقآميزى بود كه : اكبر دست بلند شرط بست از بالاى گلدستهى مسجد شاه پشتك زده ، وسط حوض صحن مسجد پائين بيايد و چون از گلدسته پشتك زنان به وسط زمين و آسمان بلند شد ، حريفش گفت : « ماليده » يعنى غلط است و او هم تا اين حرف را شنيد پشتك را تبديل به وارو كرده سر جايش يعنى به داخل گلدسته برگشت ! ( 33 ) . جريان داشتن ، رواج داشتن ، رفت و آمد مشترى . ( 34 ) . « توى سر خورده » جملهاى بود كه در كسبها و دكاكين شكست خورده به كار مىرفت ، به اين صورت كه مىگفتند : دكان فلانى يا حمام و پزندگى فلانى توى سرش خورده ، اينجمله مقابل جملهاى بود كه در رواج كسب مىگفتند به اين صورت كه : فلانى آبش از آب نمىافتد يا ته ترازويش به زمين نمىرسد . همينطور دربارهء خوشدستىها كه مزاحا مىگفتند ، دستم به بند هر كس برسد بسته نمىشود ، يعنى از بس مشترى به او رو مىآورد مجال بستن بند شلوار پيدا نمىكند !