جعفر شهرى باف

473

طهران قديم ( فارسى )

( استاد ) « 5 » ، « تختى چوبى بلند » در ارتفاع يك ذرع از زمين قرار داشت ، با قاليچه و تشكچه و مخده كه طبق سليقه طشتك و گلدان و سينى و امثال او بر روى آن و دخل چوبىاى كشودار جلو آن نهاده شده ، استاد حمامى پشت آن نشسته مشتريان جلو آن ايستاده حساب مىكردند و بعد از اين پاگرد آخر كه با دو سه پله به صحن كفش‌كن سربينه مىرسيد . شكل سربينه سقف سربينه معمولا طاق ضربى گنبدى شكل مانند طاق‌هاى مساجد و تيمچه‌ها بود كه اقطار و اضلاع و ترك‌هاى آن را خطكشى و رنگ‌آميزى و نقاشى كرده ، اشكال گوناگون از گل و گلدان و مرغ و طاووس و غيره كشيده با چراغ و لنتر يا چلچراغى كه از سقفش مىآويختند زيبائيش را تكميل مىكردند و نور آن از شيشه‌هاى ذره‌بينى گردى به اندازهء بشقاب‌هاى پنير سبزىخورى تأمين مىگرديد كه بر محدب بالاى سقف در ميان گچ قالبى ريخته كه جاى شيشه‌ها در آن معلوم شده بود كار گذاشته شده بود و كف آن با لنگ‌هاى نو و تميز مفروش مىگرديد . ديگر كاشىهاى بزرگ عكس برجسته از تصاوير خيالى پهلوانان و قهرمانان شاهنامه مانند كيومرث ، طهمورث ، جمشيد ، گيو ، گودرز ، افراسياب ، ميلاد ، گرگين ، كيكاووس ، كيخسرو ، فريدون ، اسفنديار ، بيژن ، منيژه ، سياوش ، سودابه ، پوراندخت ، هما ، بهمن و توران از ابتداى ديوار دست راست به ترتيب ورود آنها به صحنه شاهنامه در دو رديف به اندازهء قد آدمى نشسته چسبانده شده بود كه غالبا موضوع گفتگوهاى مشتريانى كه بعد از استحمام استراحت مىكردند ، قرار مىگرفت . « 6 »

--> ( 5 ) . استاد لفظى ناشايست بود كه هر كس به كسى مىگفت ، طرف جهت متوجه ساختن او مىگفت : اوسّا ( استاد ) سر حمام است . ( 6 ) . در زير بيضى نقوش كاشىهاى ديوارهاى حمام مطالبى مىآمد ، از جمله در نقش ميلاد گرگين پسر يكى از پهلوانان ايران يعنى دلقكى كه فقط به كار مسخرگى مىآمد و در جنگى كه طالع از تركان برگشته بوده ، او كه هنر كشتن مرغى را نداشته بود دو تن را به خاك مىافكند اين شعر : ز تركان چنان بخت برگشته بود * كه ميلاد گرگين دو تن كشته بود