جعفر شهرى باف

462

طهران قديم ( فارسى )

بكند . به همين خاطر هم بوده كه درباره‌اش دستور زير داده شده است . « 102 » و اما آنچه ناقلان و نظردهندگان كه معلوم نبود آن روايات و حكايات را از كجا آورده گفته مردم را تحريك كرده بمخالفت با دستور دولت در اتحاد شكل و رفع حجاب وامىداشتند آن بود كه ميگفتند نقل از امام است كه : زنديقى از قزوين خروج كرده ، حكومت را بدست ميگيرد و در دوران اوست كه مردم بايد از هر پيشنهاد و پديده اعراض كرده سرپيچى نمايند چه او مقدمه احوال آخر الزمان و خروج دجال و ظهور امام قائم مىباشد و علامتش آنكه در زمان او شهرها بهم نزديك شده ساختمانها يك شكل ميگردند . روستائيان به شهرها رو آورده شهرنشينان پناهنده بروستاها مىشوند . چشم‌ها بكله سر و گوشها به پس‌گردن مىروند . زنها صورت مردان و زنان قيافه مردها پيدا مىكنند . زنها پوشيده‌اند اما برهنه مىنمايند و برهنه‌اند اما داراى لباس مىباشند . مساجد آباد و زياد و شلوغ اما نمازگزار در آنها ديده نمىشود و خانه‌ها وسيع و دلكش و حصين اما آسايش و راحت و امنيت در آنها نمىباشد . لبها پر خنده اما دلها گريان مىگردد و قيافه‌ها شاداب و شكفته ، ليكن پر از چين و چروك و گرفته و فسرده مىنمايد . امراض هولناك و صعب العلاج زياد و اجل‌هاى معلقى و آفات ارضى و سماوى پيوسته مىگردد و مواليد ناقص العضو ناقص الخلقه‌ى عجيب فراوان بوجود مىآيد ، و از اين قبيل مطالب بسيار و براى هر يك نيز تعريف و توجيه‌هائى داشتند منجمله نزديك شدن شهرها را بهم كه از آمدن اتومبيل و طياره مىگفتند و هجوم روستائيان به شهر و شهرنشينان را بروستا چنين تفسير مىكردند كه چون فساد و بىعفتى در شهرها فراوان مىشود دهاتيان جهت جمع مال بآن‌ها رو ميآورند و از همين جهت نيز شهرنشينان منزوى و پناهنده بدهات و قصبات مىشوند . همچنين درباره رفتن چشم‌ها به كلهء سر و گوشها به پشت گردن مىگفتند يعنى مردم آن زمان تا آسمانها را ديده در ذرات آن نظر مىكنند اما از ديدن خير و شر و پيش پاى خويش عاجز مىباشند و در گوشهاى به پس سر آنكه حرف خير را از شر و

--> ( 102 ) . ( ظالمى را چون ببينى بخت يار * عاقلان تسليم كردند اختيار باش تا دستش ببندد روزگار * پس بكام دوستان مغزش برآر )