جعفر شهرى باف

463

طهران قديم ( فارسى )

شر را از خير تميز نمىدهند . در پوشيده بودن زنها و برهنگيشان لباسهايشان را كه از لطافت عريانشان مىنمايد در حالى كه دارى پوشش مىباشند و درباره شلوغى و بىكسى مساجد آنكه با همه كثرت جمعيت در مساجد يكى از مردم آن براى خدا نماز نمىخواند و همينطور در جهت خانه كه چندان غم و هم و پريشانى و ترس و وحشت رو ميآورد كه برايشان خانه لانهء مار و عقرب گرديده از آن گريزان و پناه به بيغوله ، مىبرند و به اين صورت كه هر يك را بگونه‌اى تعريف و تشريح مىكردند ، دور از فهم اينكه هر آينه گفته‌هاى آنان واقعا مقرون به حقيقت و از اصول لا يتغير و جز جبر مطلق در آن حاكم نمىباشد بانگ بيموقع خروسى آنان باعث كوتاهى شب و رسيدن صبح نمىشود و اگر من درآوردى و خودساخته و جهت اغواى عوام مىباشد مطالبشان تفتين است كه بمراتب داراى ضرر زيانهاى زيادتر بوده وسيله‌ايست كه امور را هر چه بيشتر تعجيل مىكند ، علاوه بر اين كه اگر امام زمان موعودى بايد ظهور كند و آنها هم اينهمه سنگ زودتر آمدنش را به سينه مىزنند چرا در بثمر رسيدن علائم ظهورش كه نشانه قيام و آمدنش مىباشد كارشكنى مىكنند ؟ ! اينها نيز مطالب و جملاتى بود كه پير سياسيون و جهانديده ، كاركشته‌ها درباره كلاه پهلوى و تغيير و تبديل آن و بىكلاهى به زبان مىآوردند مانند اينكه : كلاهمان را باد برد و دنبال كلاه باد برده دويدن كفش پاره كردن مىباشد . يا مثل جملات : كلاهمان را برداشتند و كلاه سرمان گذاشتند و پوشيده‌گوئيهايى مثل اينكه : اگر ميخواستند كلاهمان را بردارند برداشتند و اگر مىخواستند كلاه سرمان بگذارند گذاشتند كه همه دلالت بر اين داشت كه بايد خود را قانع ساخته با وضع جديد تطبيق بدهند . فروش كلاه كلاه مالى و كلاه فروشى از مشاغل قابل اعتنا به حساب مىآمد كه در هر خيابان و بازار چندين باب از اين نوع دكان ديده مىشد و فروش كلاه نمدى قواعدى مخصوص داشت كه توضيح مىشود : چون اين كلاه يعنى كلاه نمدى در تهيه‌اش بيش از سه نوع قالب در