جعفر شهرى باف

459

طهران قديم ( فارسى )

قبائى بر اندام كسى نميديدند كه دامن آن را با قيچى و چاقو نبريده صاحبش را به صورت مرغ دم كل درنياورند و شال و كمربند و عبائى بر پيكر و دوش كسى نمينگريستند كه آن را از هم ندريده ، يا مصادره ننمايند . كلاههاى سابق در زمره اخلالگران و آشوب‌جويان و مخربين كشور و معاندين سلطنت درآمدند كه بايد با بيرحمى هر چه تمامتر سركوب شده آثارشان محو و از صفحه روزگار برشان اندازند و شال و قبا لباده‌هاى پيشين در رديف مرتجعين كه سد راه ترقى و تعالى مملكت گرديده ، بودنشان ننگ و عار بشمار آمده ، بايد نيست و نابود بشوند . طبق عادت ديرين و سنت و آئين ، ديگر كارگزاران كه دير بيدار شده زود ميخواستند خود را به منزل برسانند ، چه كلاهها كه از سر محترمين برداشته شده به زير پا لگدمال گرديده در گل و لاى و لجن افتاد و چه شب كلاهها و ديگر سرپوش‌ها كه آغشته بكثافات و پليدى گرديده بر سر صاحبانشان گذاشته شد تا كار به عمامه‌هاى تجار و معمرين ، مانند عمامه‌هاى شيرشكرى و سرپيچ و مولوى و دستمال يزدى « 99 » و مانند آن و پس از آن به فينه‌هاى نوحه‌خوانها و عمامه‌هاى سادات و روضه‌خوانها و منبرىها و ائمهء مساجد رسيد و به كشيدن و دريدن قبا ردا و شال و عمامهء اهل علم و محترمين و روحانيان انجاميد . قوانين يعنى دستوراتى كه از طرف ( نظميه - امنيه ) ميآمد و دستور يعنى امرى كه بايد توسط مأموران بىچون و چرا بمرحله اجرا درآيد و اجرا يعنى آخرين حد ظلم و ستم و جور و جفاى مأموران بمردم كه بايد دقيقه‌اى از آن فروگذار نگردد ، چنانچه قشن غالب و فاتحى بسركوبى ميرود و غلبه و ظفر نيز به معناى آن كه آژان و امنيه بايد فشرده‌ترين رفتار تعدى و تجاوز و بيحرمتى و اهانت و جبر و بدرفتارى را با مردم مرعى بدارد ، در حدى كه بجاى تذكر تحقر و تعسر و بيحرمتى نمايد و بجاى گوشزد ، قباها را دريده عمامه‌ها را به زير پا ماليده زبان بدشنام و ناسزا گشوده هر بىكت و شلوار و غيره كلاه پهلوىدار را در هر مقام و منزلت به زير مشت و لگد انداخته ريششان تراشيده درباره‌شان از هيچ عمل

--> ( 99 ) . شال و دستمالهائى كه به كمر بسته يا بجاى كلاه يا عمامه ، داش‌مشدىها و زائران و قهوه‌چىها بسر مىپيچيدند .