جعفر شهرى باف
460
طهران قديم ( فارسى )
غير انسانى فروگذار ننمايند . « 100 » دشنام و ناسزا و آب دهان و پسگردنى و ريش و سبيل كندن و چوب باتون و ته قنداق تفنگ و شلاق و پنجه پوتين و توسرى براى مردمى كه شب خوابيده صبح محكوم به اتحاد شكل و تعويض لباس و كلاه شده بودند رايگان بود كه ميتوانستند دريافت بكنند و فحشهاى چاروادارى و كوچه قجرائى « 101 » از تير و بيل و آلت خر و يابو و دست و پاى قاطر و اسب و ميل زورخانه و تير چراغ برق رايگان براى هر كس كه با مأمورى برخورد نموده ، كلاه نمدى و پوستى و عمامه بر سر و قبا و ردا بر تن داشته باشد . همچنين در كشف حجاب زنان در چند سال بعد از اين كه چه مستورگانى را كه سايه بالايشان را كسى نديده بود و همين آژانها چادر و روبنده از سرشان كشيده مكشوف البدن رهايشان نمودند و چه نواميسى كه ظاهر شدن پشت ناخنى از اعضايشان برايشان در حكم زناى محسنه به حساب مىآمد و در برابر ديدگان صدها نامحرم عريان و بىستارشان نموده ، بىآبرويشان ساختند ، تا آنجا كه به دستمال و روسرى آنان نيز ابقا نكرده آن را مخالف دستور تلقى كرده از سرها كشيده ، دريده ، غارت نمودند ، همراه فجايعى كه ذكر آنها در شهامت نگارنده نميباشد ، چه انسانىترين عمل آن اين بود كه در يك روز بيش از هفتصد نفر از مردم كه بمخالفت با كشف حجاب در مسجد گوهرشاد مشهد جمع شده بودند توسط مأمورانى كه عوض كلاه سر ميآورند هدف گلولهء تفنگ و مسلسل قرار گرفته رهسپار ديار عدم گرديدند . از اين رو در ابتدا چاره براى خانوادههاى اصيل آن بود كه در خانه به روى خود بسته از تردد در كوچه و بازار و خريد و مهمانى و مانند آن خوددارى نمايند ، اما وقتى معارضهء با آن بىنتيجه معلوم شد و اميد سستى و لغو قانون آن به
--> ( 100 ) . اين نيز از رفتار بچه ولگردهاى كوچه بازار در جهت خفت به كلاهنمدى بود كه چون آژانى كلاه يكى را برداشته ميدريد بچهها دنبالش دويده مسخره و ( هو ) ش كرده دست زده ، ميگفتند : كلاه نمدى پنبه داره ، * توش برينى خنده داره . و دربارهء عمامه كه با برداشته شدن از سر كسى بچهها هوكنان اين شعر را ميخواندند ( كلم سفيد ، كلم سيا * ، ديگه ور افتاده اينا ) . ( 101 ) . فاحشهخانههائى در كوچه قجرها خيابان رى كوچه آبشار .