جعفر شهرى باف
455
طهران قديم ( فارسى )
در هنگام خواب نيز با عرقچينى بنام شب كلاه ميخوابيدند و براى روزها در داخل كلاه عرقچينى داشتند كه هر آينه امرى موجب برداشتن كلاهشان شود سرشان برهنه نماند و بدل كلاه چيزى بسر داشته باشند ؛ غير از معتقدات ديگر در اين باره كه بعد از حمام ، اول پوشششان بايد عرقچين باشد كه در غير اين صورت ، نفوس بود كه مورد تهمت واقع ميشوند و هنگام آب خوردن بايد كلاه يا عرقچين بر سر داشته باشند كه بىكلاه آب خوردن را موجب ضعف عقل و حواس و فقدان حافظه ميدانستند ، تا آنجا كه هر آينه مانند داخل حمام و يا موقع نيمه شب كه عرقچين از سرشان كنار افتاده بود و آب ميخواستند بخورند بجاى عرقچين يا كلاه كف دست روى سر ميگذاشتند . بارى كلاه از ضروريات هر مرد و جنس ذكور بود كه بايد بر سر داشته باشد چنانچه ( چارقد ) « 91 » و ( مقنعه ) « 92 » از واجبات زن و طبقهء نسوان بشمار ميآمد ، در حدى كه در هنگام آبستنى كسان زن قبل از هر چيز در ( سيسمونى ) « 93 » او كلاه و لچك را در نظر ميگرفتند به شهادت اين جمله در تعريف فقر و تهيدستى كه « چندان وسعمان يا وسعم نمىرسد كه بايد عوض كلاه پوست هندوانه سر بچههايم بگذارم ! » كلاه نمدى دكان مشهدى رجب كه مانند ساير دكاكين اين بازار « 94 » بلندتر از زمين و كرسىدار بود چندين طاقچه چوبى و گچى و تختهاى سردستى كه خود دو ميخ بلند يا دو تكه چوب بر ديوار كوبيده تخته برويش انداخته بود داشت كه كلاههاى ساخته را بر روى آنها مىچيد و ميگذاشت و وسط دكانش سينى بزرگ مسى توگودى بر
--> ( 91 ) . پوشش لچكى يا مثلثى براى سر . ( 92 ) . پارچه سفيدى كه وسطش را اندازه صورت درآورده باشند . اين سرپوش براى اداى نماز به كار مىرفت كه زير چادر بر سر ميكردند و دستكهاى آن را كه بند يا كش بود به پس سر مىانداختند و سربندى بود كه موهاى سر را مىپوشانيد و فقط گردى صورت از آن بيرون مىماند . ( 93 ) . لباس و لوازم نوزاد . ( 94 ) . مقصود بازار ارسىدوزهاست .