جعفر شهرى باف

434

طهران قديم ( فارسى )

صورت و وضع كارگاه‌هاى كفاشى حجرات اروسىدوزى متشكل بود از دخمه‌هايى تنگ و تاريك در بالاخانه‌ها و زيرزمينهاى كاروانسراها كه بيشتر جهت صرفهء اجاره ميان دو تا سه چهار حجره‌دار مشتركا اجاره ميشد و اسباب و لوازم آن شامل ميزى كوتاه طويل و چهارپايه‌هايى كم ارتفاع « 43 » و ( تغار آب ) « 44 » و ( چراغ روغنى ) « 45 » و ابزار كارى مانند قالب و درفش و سوزن و گاز و مشته و دمى و ( مشتو ) « 46 » و ( كاغذ لق ) « 47 » ى جهت

--> ( 43 ) . چهارپايه‌هايى دو وجبى كه خراطها مىساختند و رويه يعنى نشيمن آن را كفاشها خود نخ يا طناب نازك كشيده تشكچه انداخته مىنشستند ، چون تمام كار دوخت و دوز كفش نشسته انجام مىگرفت . ( 44 ) . اسم تغارى مخصوص ارسىدوزها و پنبه‌دوزها از لوازم واجب و حتمى آنها كه چرم‌ها را در آن انداخته نرم مىكردند و مغزى و پاشنه و مثل آن را در آن گردانده‌تر كرده مىبريدند و از آب آن براى وضو و استنجا استفاده مىكردند . اين تغارى بود كه بدون آن كار كفش‌دوزى صورت نمىگرفت و آب ديگرى هم داشتند يعنى آب دهانشان كه نخ به آن كشيده مىتابيدند و ته زيره را زبان زده چوب مىكشيدند و لبه برگردان جاى بخيه‌ها را زبان مىگرداندند و نك درفش را تا بهتر به كار فرو رود به دهان مىزدند و بسا كارهاى ديگر كه ثانى تغار آب مىآمد . درباره تغار آب اين داستان كه لرى به شهر مىآيد و تغار آب پينه‌دوزى را مشاهده مىكند و به گمان اينكه كله‌پزى مىباشد داخل دكان شده مطالبه كله‌پاچه مىكند و پينه‌دوز هم كه مرد را ساده و بىاطلاع مىبيند نانش را گرفته در كاسه‌اى ريز كرده مقدارى آب تغار و چند تكه‌اى خرده چرم رويش ريخته جلويش مىگذارد و لر خورده و وقتى مىخواهد پولش را داده خارج بشود ميگويد : ما كه خورديم و پولش را هم داديم اما نگويى لره خر بود نفهميد ، گوشتش نپخته بود ! ( 45 ) . چراغى سفالى كوتاه كه فتيله‌اى از نخ خام به كلفتى طناب نازك در جاى روغن آن كه پياله مانند بود انداخته سر نخش را از شكاف لبهء آن برمىگرداندند و روغن كرچك ريخته روشن مىكردند . اين چراغ به كار دوده دادن به كفش و سياه كردن آن در پرداخت كردن كفشهاى مشكى مىآمد و ايضا گرم كردن ابزار موم داغ . ( 46 ) . آهنى مانند ته چكش چهارسو ، نيم هلال با دمى نازك كه در دسته‌اى از چوب فرو مىرفت و سرش پس از گرم شدن بر روى شعلهء چراغ روغنى به موم ماليده شده با آن لبه و زيرهء كفش موم داغ و پيرايش مىگرديد . ( 47 ) . چهارچوبى مانند لنگه در كه بر آن چلوار روغن ماليده كشيده و با دو قلاب كه بجاى لولا به كار مىرفت به ريزه‌هاى چهارچوب مىانداختند و بجاى در شيشه به كار مىآمد . روغن‌مالى آن از آن جهت بود كه نورگيرتر باشد درى جهت زمستانها كه از ورود باد و سرما جلوگيرى نمايد ، چه در اصلى آن از تخته و بدون شيشه ساخته شده بود و فقط به كار بست و بند ميآمد و بستن آن لازمه روشن كردن چراغ مىگرديد ، بعضى براى ارزانى بجاى چلوار از كاغذ استفاده كرده كاغذ را