جعفر شهرى باف
407
طهران قديم ( فارسى )
نيامده بود ، پاره پارهاش كرده گوشتهايش غارت مىكردند ! اين غارت و چپاول نيز به اين صورت انجام مىگرفت كه اسباب و جواهرات شاه و شتر را فراشها و نوكرها و اطرافيان مىربودند و گوشت او سهم كدخدايان اصناف هفتگانه از قبيل كدخداى قصابها ، كدخداى سيرابىپزها ، كدخداى دباغها ، كدخداى نانواها ، كدخداى كلهپزها ، كدخداى ماستبندها ، كدخداى شماعها « 20 » بود كه بريده مىبردند و در عقب آنها هم قرهفراشها و مردم بودند كه از سر و كول هم بالا رفته هر يك قطعهاى از بدن شتر بريده فرار مىكردند و هنوز چشمان وحشتزدهى حيوان در نگريستن بود كه هر قطعهاش در جيب و بغل و دستمال و كيسه و بالاى نيزهء يكى به سمتى رفته بود و اين كار چنان با سرعت انجام مىگرفت كه تا يكى دو خيابان آن طرفتر هنوز گوشتهاى جاندار حيوان بالاى چوبها و نيزهها كه به افتخار بر سر دست گرفته مىدويدند ، جنب و جوش مىنمود ! نمايشى بس وحشيانه و تأثرانگيز كه همين يكى سند پا به مهر كافى بود ، تا كمال توحشمان امضا بكند ! ! يكى ديگر از جريانات ميدان توپخانه هم نمايش تظاهرات كليمىها بر عليه جمهوريت بود ، به اين صورت كه چون براى تغيير سلطنت ، از خاندان قاجاريه به ديگرى كه آن شخص هم جز رضا خان سردار سپه نمىتوانست باشد مقدمهاى را لازم مىنمود ، اول صحبت جمهورى را در دهانها انداختند و جهت بر هم زدنش نيز دستهجاتى را بخيابانها كشيدند ، و از آن جمله بود جمعيت كليميان مركز كه از ( محله ) « 21 » جمع كرده به ميدان توپخانه آوردند و شعارشان كه لازم بود حرف ديگران يعنى مسلمانها را تكرار كرده بگويند : « ما تابع قرآنيم ، جمهورى نمىخواهيم » مىگفتند : ما امت موسائيم - از قول مسلمانها ، جمهورى نمىخواهيم !
--> ( 20 ) . صابونپز - شمعريز . ( 21 ) . مركز سكونت كليميان را كه در مركز محلهء عودلاجان و از كثيفترين مناطق بود محله مىگفتند .