جعفر شهرى باف

396

طهران قديم ( فارسى )

فيلمهاى آن به نام ( جعفر و گلنار ) كه راههاى دزدگاه اكناف مملكت را در امن‌ترين وضع نشان مىداد و در اذهان جا گرفته بود كه بچهء چند ساله‌يى مىتواند با كيسهء اشرفى و جواهر از شهرى به شهرى برود و كسى متعرضش نباشد ، تخطئه مىكرد ؛ اسبابى بود كه بايد خاصة اين قاتل در اسرع وقت دستگير و بدار آويخته شده عبرت ديگران گردد ، و از سويى حكم هم حكم مردى بود كه بلديه‌اى را كه انداختن سنگ پلى را تا ماهها اين دست و آن دست مىكرد با يك تلفن چنان به حركت درمىآورد كه در چيزى كمتر از سه ساعت خط واگن از ميدان توپخانه تا باغشاه را كنده كنار گذارده جاى آن را شن‌ريزى بكند و در تشريف‌فرمايىها ظرف يكى دو ساعت محل بازديد را باغ و جنگل و سبزه و چمن ساخته حتى در آن درختهاى كهن بنشاند ! و بيابانى را به جنگلى تبديل بكند « 7 » ؛ عواملى بود كه طفره رفتن و دفع الوقت كردن را از كار اين قاتل ، از ميان برده احوال را عليه او تشديد مىنمود . . . . اما در آخرين ساعات همان روز كه صبح فردايش بايد اكبر سلاخ بدار آويخته شود شايع شود قاتل مرد ديگرى به نام ( محمود ) مىباشد كه هنگام فروش طلاهاى زن بوسيلهء زرگر خريدار كه ذرات خون در زواياى آنها ديده است شناخته شده تحويل مأموران گرديده است و در اولين دقايق بازجويى هم به جرم خود اعتراف كرده است ، كه فردا هم به جاى اكبر سلاخ بدار كشيده شد و اكبر در حالى كه ديگر در اثر شكنجه توان در تن نداشت و چندان هم نتوانست به حيات ادامه دهد و چند ماه بعد فوت نمود آزاد گرديد ! شايد در چهل و هشت ساعت مقرر صدها تن گرفتار شده تحت بازجويى قرار گرفتند اما آنچه كه اين اتهام را بر گردن اكبر سلاخ ثابت نموده او را تا

--> ( 7 ) . از جمله فرمانهاى شاه يكى هم آن بود كه وقتى محلى را دستور درختكارى مىدهد و چون وزير متصدى فراموش مىكند شاه سال بعد بازديد آنجا را جزء برنامه قرار مىدهد ، وزير مربوطه با شتاب فرمان را باجرا مىگذارد و از عجله درختهاى پنجاه ساله را آورده غرس مىكنند كه شاه تكيه به يكى از آنها مىدهد و آن را ريشه‌كن و وزير را تنبيه مىكند . از اين حقه‌بازيها زياد اتفاق مىافتاد كه در شاه‌سواريها و بازديدها تا ظاهر امر را مرتب داشته باشند حتى چمن روييده را با گل و لاى جابجا كرده مىكاشتند ؛ گل و باغ و چمنى كه چندانكه شاه آمده گذشته بود آنها نيز نابود مىشدند .