جعفر شهرى باف
397
طهران قديم ( فارسى )
نزديك دار كشانيد قراين او با عمل ، از قبيل شغل او كه سلاخى بود و ارتباط با قتل و جنايت بهم مىرساند و دوم سكونت او در آن محل كه جنايت بوقوع پيوسته بود و سوم البسهء خونى او كه از سلاخخانه و سر كار برگشته بود و چهارم اهل عيش و نوش بودن او كه همه شبه مبلغى خرج كافه و عرقخوريش مىشده است و ديگر سرهاى مقتولين كه گرد تا گرد بريده شده بود و جز سلاخ كسى نمىتوانست سرى به آن تميزى بريده كنار بگذارد ! و عبور او در ساعت وقوع جنايت كه مردم او را در آن محل ديده بودند و دلايل ديگر و قراين متقنى از سوابق شرارت او كه تنها وى را قاتل معرفى مينمود ! اما آنچه او را وادار به اعتراف و اصرار در اجراى حكم دربارهء خود مىكند آن بوده كه هنگام احضار و شرفيابى به حضور شاه ابراز مىكند ، بر اين كه چون پس از استمالت از او سؤال مىشود در حالى كه بىتقصير بوده و مرتكب امرى نشده چگونه اعتراف كرده است ؟ جواب مىدهد : اگر اعليحضرت شنيده باشند مىگويند در جهنم عقربهايى هست بنام جراره كه گناهكارها از دست آنها به مارهاى غاشيه « 8 » پناه مىبرند و هر آينه خود ايشان يك شب در نظميه خوابيده ، يك نوبت دچار دستبندهاى قپانى و امالههاى آب جوش و كشيدن ناخنها و شكستن بند بند انگشتها و آويخته شدن از بيضهها شده باشند ، تصديق مىفرمايند كه اقرار كردن به جرم نكرده و هر چه زودتر مردن ، پيش آنها عروسى و جايزه و انعام مىباشد ! البته مأموران نظميه هم خيلى مقصر نمىبودند كه بايد تا چهل و هشت ساعت مقصر را يافته تحويل بدهند و با اوضاع و احوال سابق الذكر چه اصرار و الزامى مىتوانستند داشته باشند تا مجرم حقيقى را بدست آورند ؟ ! چه هر كس با
--> ( 8 ) . از اوصاف جهنم پس از گرزهاى آتشين و شعلههاى مداوم آذر كه معصيتكاران پيوسته در آن مىسوزند و پس از خاكستر شدن دوباره زنده مىشوند ، يكى هم مراتب و درجات آن است كه به گناهكاران بزرگ اختصاص مىيابد از جمله طبقهء هفتمين كه نامش ( تابوت ) جاى مخربين و بدعتگذاران مىباشد و در آن عقربى به نام عقرب جراره و مارى به اسم مار غاشيه مىباشد كه تا هفتصد سر براى او معلوم كردهاند اما با اينهمه ، عذاب عقربهاى آن چنان اليم مىباشد كه جهنميان از زحمت آنها پناه به مار مىبرند !