جعفر شهرى باف
395
طهران قديم ( فارسى )
زندگى آسوده گردانيد و ماشا اللّه خان را بر سر دار فرستاد ! محمود قاتل دار ديگرى هم در اين ميدان براى محمود قاتل برپا گرديد ؛ در واقعهيى كه مملكت را به هيجان آورده بود : محمود قاتل جوانى بيست و چند ساله بود كه براى كار از روستا به تهران آمده بود ، تا روزى كه از كوچهيى عبور مىكند و چشمش به گوشوارههاى گوش و مريمى سينهريز زنى مىافتد كه در آستانهء در با بچههايش نشسته بود . در دلش وسوسهيى براى بدست آوردن آنها ايجاد مىگردد و با يك حمله زن را به دالان كشيده سر از بدنش جدا مىسازد و در دنبال او بچههايش را ، از دو دختر سه و پنج ساله و يك پسر هفت ساله كه عقب مادر به دالان شتافته شيون مىكردهاند بقتل مىرساند و طلاها را ربوده فرار مىكند . ! ساعتى بعد جنجال آن شهر را فرا گرفته جريان به عرض شاه مىرسد و دستور اكيد صادر مىكند كه در ظرف چهل و هشت ساعت بايد قاتل دستگير شده به مجازات برسد و مأمورين به تكاپو مىافتند ! در روز و شب اول ، نتيجهيى عايد نمىگردد و ناراحتى و درخواست مردم كه تا آن زمان چنان كشتار بيرحمانهيى نديده بودند به منتها درجه مىرسد و عدهاى بقرينه دستگير شده آزاد مىگردند تا آخرين ساعت مهلت مقرر كه مردى را به نام ( اكبر سلاخ ) دستگير مىكنند با آثار و علايمى از جنايت ؛ از جمله كارد خونى در جيب و لباس ترشّحى از خون و عبورش از كوچهء مقتول و امثال آن و به بازجوييش مىكشند ؛ اعتراف قاتل نيز با آب و تاب و عكس و تفصيلات در روزنامهها و فوق العادهها منعكس مىشود و با ضرب الاجلى كه دربارهء مجازاتش صادر مىگردد وقت اعدامش براى فرداى روز دستگيرىاش معلوم مىشود . عمل قاتل از طرفى به حيثيت مملكت ، كه در آن زمان هر دم بر تبليغات امنيت و نظم و پيشرفتهايش افزوده مىشد و آن را از امنترين ممالك و مردمش را از مرفهترين نشان مىداد و اين واقعه خلاف آن را ثابت مىنمود كه تا آن حد بايد فقر و تهيدستى فشار داشته باشد كه كسى براى چند تومان زينتآلات زنى ، دست به چنان جنايت بيالايد بستگى داشت و از طرفى امنيت داخله را بر خلاف