جعفر شهرى باف

381

طهران قديم ( فارسى )

خانهء رفعت ! تا رفعت و خانهء او را هم معرفى كرده باشيم بايد بگويم او زنى از معروفه‌هاى سرشناس تهران بود كه در اندك زمانى از هيچ به همه چيز رسيد و بزرگان‌شناس و اعيان‌شناس شد و خود و خانمهايش تا يكى هزار تومان دست بدست مىشدند . « 4 » در ابتدا كلفت خانهء يكى از متنفذين بود كه از روستاى ارباب براى خدمتكارى آورده شده بود و در دوازده سالگى مورد تجاوز پسر ارباب و سپس خود ارباب واقع شده بود و تا هنگام رشد كار راه‌انداز آنها بوده و چون حمل گرفته موجب رسوايى مىشود ، به تهمت دزدى اخراج مىشود و زن دلاله‌اى به نگهداريش برمىخيزد ، اما اعمال ارباب و پسر ارباب ، انگيزه‌اى مىشود تا كينهء طبقات اشراف به دل گرفته در صدد انتقام برآيد و دو سالى در خدمت دلاله بسر برده تا راه و روش مراوده و معاشرت با مردم را شناخته مستقلا وارد كار مىشود . مبالغ هنگفتى را كه مدت زيردستى و شاگردى مىديده كه دلاله بابت او دريافت مىكند و پند و دستور وى كه : ( ارزان نفروش تا گران بخرند ) و قريحهء ذاتيش در مردم‌شناسى كه منع و گرانى هر چيز مردم را به آن زيادتر ترغيب مىكند ، و تشخيص از بىمايگان بريدن و به ثروتمندان پيوستن و ارزان نفروختن ، همراه حسن خداداد صورت و تناسب اندام و تربيت مقدماتى خانهء ارباب و تعليمات پيرزن دلاله دست بهم داده باعث مىشود در اندك زمانى ، صاحب بهترين خانه‌ها و متشخص‌ترين دلدادگان و سودمندترين عشاق شده نامش در دهانها بيفتد و در هر گوشه هزار دل در گروى هر خم گيسو بهم برساند و از طرفى بنا به سابقه و تصميم انتقام‌كشى رخنه در خانه‌هاى اعيان و رجال مىكند تا بتواند زنان و دختران آنها را منحرف نموده به همدستى بكشاند و در اين راه آنچنان يد و تصرف بهم رساند كه هر كس به پردگى شخصيتى نظر پيدا كرده عشقش به درماندگى مىكشد ، مشكل‌گشا ، رفعت را دانسته توسل به او بجويد ، كه البته كار

--> ( 4 ) . تا ارزش هزار تومان معلوم شود بايد گفت يعنى پوليكه با آن بيش از دويست و پنجاه تا سيصد رأس گوسفند پروار يا چهار تا پنج هزار مرغ درشت يا هفتصد تا هشتصد و پنجاه من روغن حيوانى « برابر دو هزار و صد تا دو هزار و دويست و پنجاه كيلو » اعلا يا يك خانهء چند صد مترى بدست مىآمد !