جعفر شهرى باف
378
طهران قديم ( فارسى )
سرازيرى اميريه را در پيش مىگرفت . و همچنين اگر امروزه شغل عدهاى ماشينپايى مىباشد ، در آن زمان هم دستهاى كار خرپايى و يابوپايى را داشتند كه جلو باغچهها و قهوهخانهها و مجالس روضه و جلوى مسجدها و ميخانهها و امثال آن به نگاهدارى و شرب و تغذيه و تيمار آنها مىپرداختند . و نيز در توصيف خرهاى اصيل : خر عيساست كه از هر هنرى باخبر است * هر خرى را نتوان گفت كه صاحب هنر است خوش لب و خوش دهن و چابك و شيرين حركات * كم خور و پردو و با تربيت و باربر است قصد راكب را بىهيچ نشان مىداند * كه كجا موقع وقف است و مقام گذر است چون سوارش بر مردم همه پيغمبر بود * او هم اندر بر خرها همه پيغامبر است من بجز مدحت او مدح دگر خر نكنم * جز خر عيسا گور پدر هر چه خر است . . . . و كله قند از جمله خربازهاى آن زمان هم يكى اكبر خرسوار ارسىدوز بود و ديگرى داش رمضان طبقكش كه رقيب اكبر خرسوار بشمار مىآمد . اين داش رمضان ماده خر خاكسترى رنگ زيبائى داشت كه بين خرهائى كه تا آنزمان به زير ركاب آورده بود شايستهتر و پسنديدهتر آمده بود كه علاوه بر هوشيارى و پرزورى و كمخورى و پردوى و حسن قيافه و چالاكى ، چندين بار هم در خردوانى « 28 » شركت كرده وى را سرافراز نموده بود و از اين رو بفكرش مىافتد تا نسل او را تكثير كرده با خر اصيلى او را به تخمگيرى بياورد و روى اين انديشه در صدد برآمده خرخوش تخم امتحان دادهاى را در ورامين سراغ كرده روانه مىشود . قانون صاحب خر اين بوده كه براى تسليم خر خود يك قواره قباى قدك « 29 » و يك كله قند و ده تومان پول مطالبه ميكرده است و جز يك نوبت هم اجازه نمىداده ، كه داش رمضان هم آنها را تقديم نموده خر را به اختيار ميآورد ، اما از
--> ( 28 ) . علاوه بر اسبدوانى كه در ميدان دوشانتپه انجام مىگرفت ، يكى هم خردوانى بود كه در هر پائيز صورت مىگرفت . ( 29 ) . قدك پارچهء دستبافى از جنس پنبه ، همانند متقال بود با بافتى ريزتر و رنگ آبى تيره كه به كار قبا و لباس مردان مىآمد .