جعفر شهرى باف
379
طهران قديم ( فارسى )
بخت بد وقتى مقدمات كار فراهم و بر خر خود مىجهاند ، خر نر از فرط هيجان عملش غير معمول مىشود و تا داش رمضان به خود مىآيد كار از كار گذشته ، ناچار خاسر و مغموم خر خود سوار شده باز مىگردد و چون از او سبب عزيمتش را به ورامين سؤال ميكنند ؟ ميگويد رفته بوده : يك قبا قدك و يك كله قند و ده تومان پول و يك . . . داده مراجعت بكنم ! و واقعهء آن بر سر زبانها افتاده جزو كنايهها و مثلها مىشود .